راههاى تقويت باورهاى دينى - نگارش، حمید - الصفحة ٨٠
متون دينى ماست. ايشان اضافه مىكند كه در قرآن از آنچه در بعضى از كتب مذهبى هست كه زن از مايهاى پستتر از مايه مرد آفريده شده و مانند اين وجود ندارد. «١» امروزه مردم از مبلّغان دينى مطالب معقول مىخواهند و خواهان دستورهاى مفيد براى تهذيب و اصلاح اعمال و سعادت خويش هستند. ولى بعضاً مطالبى بر زبان رانده مىشود كه نه تنها سازگارى با دين نداشته بلكه با اصول دين نوعى تضاد دارد. به باور استاد مطهرى معرفى نادرست از دين توسط اصحاب كليسا زمينههاى رويگردانى از دين مسيحيت را در ميان مردم ايجاد كرده است.
راسل مىگويد تعليمات كليسائى، بشر را در ميان دو بدبختى و جريان قرار مىداد يا بدبختى دنيا و حرمان از نعمتهاى آن و يا بدبختى و حرمان از آخرت. مىگويد از نظر كليسا انسان الزاماً بايد يكى از دو بدبختى را تحمل كند، يا به بدبختى دنيا تن دهد و خود را محروم و منزوى نگهدارد و در مقابل در آخرت بهرهمند گردد يا اگر خواست در دنيا از نعمتها بهرهمند باشد بايد بپذيرد كه در آخرت محروم خواهد ماند، اولين سوال و ايرادى كه بر اين منطق وارد است اين است كه چرا خدا الزاماً بشر را به تحمل يكى از دو بدبختى محكوم كرده است. چرا، خدا، جمع ميان دو خوشبختى را ناممكن مىداند. مگر خداوند بخيل است. مگر از خزانه رحمت او كم مىشود؟ چه مانعى دارد خدا هم خوشبختى دنيا را براى ما بخواهد و هم خوشبختى آخرت را؟ برتراندراسل از كسانى است كه اين تعليم كليسائى سخت او را آزار مىداده است و شايد اين تعليم تأثير فراوانى در گرايشهاى ضد خدايى و ضد دينى او داشته است. «٢» معرفى غلط خداوند در بيان كليسا و كشيشها كه در كتاب مقدس نيز آمده، موجب گرديد عده بسيارى از دانشمندان از دين مسيحيت و به طور كلى از همه اديان توحيدى گريزان شوند.
خدايى كه آنها به نام مبدأ هستى معرفى كردند خدايى بود كه نه تنها علوم طبيعى بلكه هر عاقلى از آن وحشت داشت و حاضر نبود او را پديد آورنده جهان و اين نظام دقيق و شگفت جهان به حساب آورد. آيا خدايى كه بخورد، بياشامد، بخوابد، كُشتى بگيرد و همه خواص و آثار و نيازهاى جسم در او موجود باشد، شايسته پرستش است؟! سخن در اين باب گسترده است.