راههاى تقويت باورهاى دينى - نگارش، حمید - الصفحة ٧٥
اجتماعى اين كاركردها را به عهده دولت گذارده؛ يعنى نهاد دولت و دين كه در ابتدا يكپارچه بوده، حال دو نهاد مستقل مىباشد كه هر يك وظيفه خاص دارد. در اين ميان دين فقط به رابطه انسان با خدا مىپردازد.
به صورت اجمالى در پاسخ، اشاره به دو نكته مىشود؛ يكى اينكه جامعه شناسانى كه به بحث از دين مىپردازند عموماً همه اديان را در يك رديف قرار مى دهند و براى دين معنى وسيعى قائل مىشوند كه شامل آيينهاى ابتدايى، بشرى و خرافى هم مىگردد و حال آن كه اين نگاه به دين كاملًا خطا مىباشد و وجوه اختلاف زيادى ميان اديان و آيينها وجود دارد.
ديگر آن كه جامعهشناسان ميان امر قدسى و امر دنيوى تمايز قائل شدهاند، گويى ميان اين دو مقوله تضاد وجود دارد و تصور مىكنند اگر دينى وارد عرصه اجتماعى شود از قداست آن كاسته خواهد در حالى كه اسلام دينى است كه ميان امر قدسى و امر دنيوى تعارض نمىبيند و به گفته استاد مطهرى اسلام در عين حال كه آسمانى است، زمينى است و اين از مهمترين ويژگىهاى اسلام است كه توانسته ميان ماده و معنى، دنيا و آخرت، طبيعت و ماوراء طبيعت جمع كند «١».
٣- ١. نفى جاودانگى احكام اسلامى از مسائلى كه امروزه در ناكارآمدى دين القاء مىشود، مسئله عدم جاودانگى احكام اسلامى است. سخن اصلى در اين مقوله آن است كه مىگويند مگر ممكن است چيزى جاودانه باشد و حال آن كه اساسىترين اصل جهان، اصل تحول و تغيير است. بعضى از روشنفكران معاصر «٢» در بحث قلمرو دين با بيان پيش فرضهايى نتيجه مىگيرند كه آنچه در كتاب و سنت پيرامون روابط خانوادگى و اجتماعى از قبيل حكومت، قضاوت، داد و ستد و غيره در شرع مورد تأييد قرار گرفته، به منظور ارائه قوانين جاودانه نبوده است.
آنچه درباره روابط خانوادگى، روابط اجتماعى، حكومت، قضاوت، مجازات و معاملات و مانند اينها ... در كتاب و سنت وجود دارد، ابداعات كتاب و سنت به منظور تعيين قوانين جاودانه براى روابط حقوقى خانواده يا روابط حقوقى جامعه و يا مسئله حكومت و مانند اينها نمىباشد «٣».