راههاى تقويت باورهاى دينى - نگارش، حمید - الصفحة ١٢٨
جوانمردانه كرد كه دشمن را پشيمان نمود: «من از حسين جدا شوم؟! واى بر شما، اف بر شما و امان نامه شما!» نمونه ديگر بصيرت او اين بود كه به سه نفر از برادرانش هم كه با او بودند دستور داد كه قبل از او به ميدان برود و مجاهدت كنند تا اين كه به شهادت رسيدند. مىدانيد كه اينها چهار برادر از يك مادر بودند: ابالفضل العباس برادر بزرگتر، جعفر، عبداللَّه، عثمان. انسان برادرانش را در مقابل چشم خود براى حسين بن على قربانى بكند، به فكر مادر داغدارش هم نباشد كه بگويد حالا يكى از برادران برود تا اين كه مادرم دلخوش باشد. به فكر سرپرستى فرزندان صغير خودش هم نباشد كه در مدينه هستند. اين همان بصيرت است. «١» مصداق ديگر بصيرت را مىتوان در عمار ياسر يافت. اسماء بن حكم فزارى مىگويد: در صفين ما به زير پرچم عمار ياسر در اردوى على (ع) بوديم. نيمروز بود در آن ميان مردى از برابر صفوف گذشت تا به ما رسيد و گفت كدام يك از شما عمار ياسر است؟ عمار گفت منم.
گفت من با بينش و اعتقاد كامل نسبت به حقانيت خود از خانه بيرون آمدم و در گمراهى گروه دشمن شكى نداشتم و تا ديشب همچنان بر آن اعتقاد پابر جا بودم. چون مؤذن ما بانگ نماز سر داد ديدم موذن آنان نيز چنين ندايى سر داد؛ آن گاه اقامه نماز شد و نمازى يكسان گزارديم و ديدم دعايى يكسان مىخوانيم و يك كتاب را تلاوت مىكنيم و پيامبرمان يكى است. از ديشب شكى به دلم راه يافت و صبحگاه نزد على (ع) رفتم و ماجراى دل خود را به او باز گفتم او به من فرمود كه آيا عمار ياسر را ديدهاى؟ گفتم نه. گفت نزد او برو و هر چه به تو گفت عمل كن.
عمار به وى گفت آيا صاحب آن پرچم سياه را كه در برابر من است مىشناسى؟ آن پرچم اكنون از آنِ عمرو بن عاص است (ولى در گذشته) من سه بار همراه پيامبر در مقابل اين پرچم جنگيدهام! و اين چهارمين جنگ من است كه انگيزه جنگ افروزانش از آنها بهتر و نيكوتر نيست. بلكه جنگى است كه انگيزه شر و فسادش بيش از آنهاست. مواضع ما اينك همان مواضعى است كه در روزهاى بدر و احد و حنين در زير پرچمهاى پيامبر خدا (ص) داشتيم و آنان نيز در مواضع احزاب مشترك قرار دارند. به خدا سوگند كه خون تمام آنان از ريختن خون گنجشك حلالتر است آيا خون گنجشك را حرام مىدانى؟ گفت نه. عمار گفت خون آنان نيز حلال است آيا روشن شدى؟ گفت آرى! عمار گفت پس هركدام را مىخواهى اختيار كن. «٢»