راههاى تقويت باورهاى دينى - نگارش، حمید - الصفحة ١٠٣
دهند. هم چنين متذكر اين نكته باشند كه دانستههاى آدمى در برابرنادانسته هايش همچون قطرهاى در مقابل درياست. لذا چيزى را رد كنند كه آن را درك كرده باشند و رد كردن بدون علم را نوعى جهالت براى خود قلمداد كنند.
٧- ٢. هوى پرستى هوى به معنى دوست داشتن مىباشد كه بيشتر كاربرد آن در موارد غير شرعى و زشت و مذموم مىباشد. بى ترديد در وجود انسان اميال گوناگونى وجود دارد كه براى ادامه حيات او ضرورت دارد. اگر اين اميال از حد خود تجاوز كنند بر وجود انسان حاكم شده و زمام اختيار او را در دست مىگيرند و اين همان هوا پرستى است كه با دين و عقل جمع نمىشود. امام على (ع) مىفرمايد: هوى با عقل و دين جمع بسته نمىشود. «١» منظور آن كه هواىِ نفس چشم دل آدمى را كور مىكند و باعث مىشود آدمى در راه آن، از همه چيز حتى حق هم صرف نظر نمايد. قرآن مىفرمايد:
أَفَرَأَيْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلهَهُ هَوَاهُ وَأَضَلَّهُ اللَّهُ عَلَى عِلْمٍ وَخَتَمَ عَلَى سَمْعِهِ وَقَلْبِهِ وَجَعَلَ عَلَى بَصَرِهِ غِشَاوَةً فَمَن يَهْدِيهِ مِنْ بَعْدِ اللَّهِ أَفَلَا تَذَكَّرُونَ. (جاثيه: ٢٣)
آيا ديدى كسى را كه معبود خود را هواى نفس خويش قرار داده و خداوند او را با آگاهى (بر اينكه شايسته هدايت نمىباشد) گمراه ساخته و بر گوش و قلبش مهر زده و بر چشمش پرده افكنده؟
با اين حال چه كسى مىتواند غير از خدا او را هدايت كند؟ آيا متذكر نمىشويد؟
در شأن نزول آيه آمده است كه شبى از شبها ابوجهل به اتفاق وليدبن مغيره به طواف خانه خدا مشغول بود و ضمن طواف درباره پيامبر اسلام با هم سخن مىگفتند. ابوجهل به وليد گفت:
واللَّهِ انّى اعلمُ انَّهُ لصادقٌ؛ به خدا سوگند كه من مىدانم او راست مىگويد! او در خردسالى و جوانى صادق امين بود؛ چگونه بعد از كمال عقل او را دروغگو و خائن بناميم؟! وليد با عصبانيت گفت: پس چرا او را تصديق نمىكنى؟ ابوجهل گفت مىخواهى بگويند كه از ترسِ شكست، تسليم برادرزاده ابوطالب شدم؟! نه هرگز از او پيروى نخواهم كرد! اينجا بود كه آيه «و ختم على سمعه و قلبه» نازل شد. «٢»