کتاب غناء - فقیهی، محسن - الصفحة ١٠٦ - دلایل حرمت فیالجمله
شما به نام اسحاق بن عمر، هنگام مرگ، وصيت كرد كنيزان آوازخوانش را فروخته و پولشان را به شما تحويل دهم. من آنها را فروختم و اين سيصدهزار درهم، پول آنها است. اما ٧ فرمود: من نيازى به اين پول ندارم. بهراستى اين پول حرام، آموزش كنيزان كفر، گوش کردن به آنها نفاق و بهاِیشان حرام است.
برخِی از فقها به اِین رواِیت مرسل و ضعِیف استدلال کردهاند.١
اما ٧ پولِی که از فروش کنِیزان آوازخوان به دست آمده را سحت و حرام دانست و تعلِیم و انتفاع از آن را نِیز حرام کرد اما در اِین رواِیت، گوش کردن به صداِی کنِیزان آوازخوان با بِیانِی اعم از حرمت و کراهت بِیان شد؛ زِیرا تعبِیر به «نفاق» اعمّ از حرمت است و براِی کراهت نِیز به کار مِیرود.
رواِیت چهارم: «سُئِلَ أَبُوالْحَسَنِ الرِّضَ ٧ عَنْ شِرَاءِ الْمُغَنِّيَةِ قَالَ: قَدْ تَکونُ لِلرَّجُلِ الْجَارِيَةُ تُلْهِيهِ وَ مَا ثَمَنُهَا إِلَّا ثَمَنُ کلْبٍ وَ ثَمَنُ الْکلْبِ سُحْتٌ وَ السُّحْتُ فِي النَّارِ».٢
از امام رضا ٧ درباره خريدن كنيز آوازخوان پرسِیده شد. اما ٧ فرمود: گاهى شخصى كنيزى دارد كه او را سرگرم مىكند. بهاى چنين كنيزى همانند بهاى سگ است؛ بهاى سگ، سُحت (نامشروع) و حرام در آتش است.
اِین رواِیت، سند صحِیحِی دارد و برخِی از فقها به اِین رواِیت استدلال کردهاند.٣
رواِیت پنجم: «رُوِيَ: أَنَّ أَجْرَ الْمُغَنِّي وَ الْمُغَنِّيَةِ سُحْتٌ».٤ روايت شده كه مزد مرد و زن آوازخوان نامشروع است.
١ . تذکرة الفقهاء، ج١٢، ص١٤٠؛ أنوار الفقاهة (کتاب التجارة) ص٢٥٤؛ المواهب، صص٥٢٦ ـ ٥٢٧.
٢ . وسائل الشيعة، ج١٧، ص١٢٤، ح٦.
٣ . الحدائق، ج١٨، صص١٠٦ ـ ١٠٧؛ مهذّب الاحکام، ج١٦، صص١٠٩ ـ ١١٠؛ أنوار الفقاهة (کتاب التجارة) ص٢٥٤.
٤ . وسائل الشيعة، ج١٧، ص٣٠٧، ح١٧.