ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٩٣ - رفاه اقتصادى
هجوم نبرند و اينگونه آرمان شهرى بهوجود مىآيد كه اساس آن بر اعتماد، اعتقاد و آرامش است. دامنه عدالت امير هستى، حضرت مهدى (ع) به ميان خانههاى مردم راه مىيابد، همانگونه كه سرما و گرما نفوذ مىكند[١] و ارمغان اين عدالت؛ آرامش، امنّيت و عشق است.
مردم در آن روز يگانگى مىيابند و با هم يكدل و يكرنگ مىشوند. آنها از نعمت برادرى و برابرى برخوردار خواهند بود به گونهاى كه اگر مسلمانى به چيزى نياز داشت از جيب برادر مسلمانش برمىدارد و او مانع نمىشود[٢] و رنجشى نيز از اين برخورد نخواهد داشت. همه مردم جهان به يك امّت تبديل مىشوند و دل به يك امام مىسپارند. مشتركات آنها آنقدر زياد است كه به واقع براى يكديگر برادرى مىكنند. هر كه با آخرين پيشواى معصوم، امام زمان (ع) بيعت كند و در خدمت آن حضرت درآيد و نام وى در فهرست ياران وى ثبت شود، از هر خطرى در امان خواهد بود و با آرامش و امنّيت كامل به زندگى خواهد پرداخت.[٣]
شيعيان در مسجد كوفه چادر زده و قرآن را همانگونه كه نازل شده است، به مردم مىآموزند و آموزش مىدهند.[٤]
بدعتها و خرافهها از جامعه اسلامى زدوده مىشود و سنّتهاى راستين الهى اقامه مىگردد.[٥] امانتدارى به كاملترين شكل صورت مىگيرد، يعنى امانتها بازگردانده مىشود[٦] و خيانت در قاموس آنها واژهاى بيگانه مىشود. اديان متعدّد در لواى اسلام قرار مىگيرند و يك دين جهانى براى يك جامعه جهانى برنامهريزى مىكنند. جهان مسيحيّت كه پيش از اين به عيسى (ع) اقتدا مىكردند، اينك مىبينند كه عيسى (ع) به حضرت مهدى (ع) اقتدا مىكند و آنان نيز يوسف فاطمه (س) را مقتداى خويش قرار مىدهند. اينگونه اسلام دين جهانى مىشود و فرهنگ اسلامى بر سراسر گيتى سايه مىگستراند. چه زيبا فرمود پيامبر اكرم (ص):
«امّتى كه ابتداى آن محمّد (ص) و انتهاى آن مسيح (ع) و ميانه آن مهدى (ع) است، هرگز نابود نخواهد شد.»[٧]
بيست و پنج حرف باقيمانده از بيست و هفت حرف علم كه تا آن روز مستور بوده است، در آن زمان آشكار و منتشر مىشود.[٨] گرههاى محكم علمى باز شده و حلقههاى گم شده دانش بشرى پيدا مىشوند.
فرهنگ دينى چنان توسعه مىيابد كه ريا از جامعه دور شده و اخلاص جايگزين آن مىشود. مردم، گروه گروه و با اشتياق به برنامههاى عبادى و رفتارهاى مشروع و نماز جماعت روى مىآورند و از منكرات دورى مىكنند و با محبّت[٩] با امام خود پيمان مىبندند.
در آن زمان هيچ بدعتى نيست، مگر آنكه از بين رود و هيچ سنّتى نيست، جز آنكه به پا داشته مىشود.[١٠] در اين صورت حق- آنگونه كه بايد- در سراسر گيتى گسترده مىشود و خرافات و بدعتها و سوءاستفادههاى برخى از شيّادان از بين مىرود.
رفاه اقتصادى
پس از ظهور، صدايى به گوش امّت مىرسد كه:
«آيا كسى نيازى به مال او (حضرت مهدى (ع)) دارد؟»
خداوند قلبهاى امّت محمّد (ص) را چنان سرشار از وسعت، غنا و بىنيازى مىكند كه از سرتاسر گيتى تنها يك مرد نزد او مىآيد و از حضرتش مال مىخواهد. حضرت، وى را نزد خزانهدار مىفرستد تا خواستهاش را برآورده سازد. او نزد خزانهدار مىرود، به او گفته مىشود كه خود به خزانه رفته و هر آنچه مىخواهد براى خويش بردارد.
مرد مىرود و آنقدر طلا و نقره برمىدارد كه نمىتواند آنها را حمل كند. مقدار زيادى از اموال را بر جاى مىگذارد و مقدارى از آن را به تناسب نيرو و قدرت خويش برمىدارد و خارج مىشود. هنوز چند قدمى دور نشده است كه با خود مىگويد: من حريصترين فرد از امّت محمّد (ص) هستم كه به اينجا آمدهام!
سپس مال را به خزانه برمىگرداند و وقتى خزانهدار را مىبيند و جريان را باز مىگويد، پاسخ مىشنود:
ما آنچه را كه داديم، پس نمىگيريم.[١١]
امّت او در نعمت چنان غرق خواهند بود كه چشم به هيچ مالى نمىدوزند و خزانه بيتالمال سرشار از دارايىهايى است كه راهى براى مصرف آنها نيست. به عبارت ديگر براى مصارف خمس و زكات هيچ موردى يافت نمىشود و فقر از جامعه آن روز ريشهكن خواهد شد. آن روز خداوند براى آخرين گنجينه خويش، در خزانه بىانتهايش نعمتهاى ويژه پنهان نموده است. او اراده كرده است تا صالحان را وارث زمين كند و مهدى (ع)،