ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٨٦ - مهذّب شدن همه مناسبات و روابط اجتماعى
در يك دستگاه مديريتى حق اينگونه نيست. ايجاد حبّ و تقوا مىكند، همه رابطهها بر مدار تقوا قرار مىگيرد، نه بر مدار شهوات. در جامعه ولى خدا، همه ارتباطات اينگونه مىشود. حبّ فى الله و بغض فى الله در همه مناسبات اجتماعى جارى مىشود؛ يعنى همه ارتباطات بر بستر محبّت به خدا شكل مىگيرد و همه رابطههاى محبّتآميز، بر محور حبّ به خدا و حبّ به ولى خدا قرار مىگيرد. همه روابط اجتماعى بستر قرب مىشود و هيچ چيز در آنجا بستر پرستش دنيا نيست. اگر ما يك چنين نگاهى داشته باشيم طبيعتاً تحت ولايت ولى خدا يك هماهنگى كامل بين عالم انسانى و عالم بيرون انسان اتّفاق مىافتد و همه نورانى و هماهنگ مىشوند. در يك چنين وضعيّتى ديگر تعبير نعمتهاى مادّى غلط است، تنعمّات متنوّعى در اختيار بشر قرار مىگيرد كه همهاش معنوى است، همهاش الهى است، هيچ كدام دعوت به خود، ابتهاج به خود، ابتهاج به استكبار، ابتهاج به نفس نيست، همهاش ابتهاج به رحمت خداى متعال است.
متأسّفانه ما به دليل جريان ولايت باطل، در شرايطى قرار گرفتهايم كه بشريّت ظرفيّت درك و دريافت نعمت و رحمت خدا را از دست داده و ظلمانى شده است. اگر آن ظرفيّت پيدا شود، بشر دائماً در ابتهاجاتى واقع مىشود كه حتّى يك لحظهاش با كلّ دستگاه باطل قابل مقايسه نيست. آن ابتهاجاتى كه گاهى براى اولياى خدا در حالات باطنىشان رخ مىدهد؛ در همه جلوههاى اجتماعى ظهور مىكند. حال من نمىدانم از انسانى كه به اين مرحله رسيده به انسان كامل تعبير كنيم يا به انسان عبد؛ يعنى انسانى كه متولّى به ولايت ولى الله است كه تعبير صحيح از آن شيعه است. من تعبير به شيعه را جايگزين انسان كامل مىكنم؛ چون تعبير به انسان كامل، تعبير عرفاست كه در جاى خودش محترم است، ولى مجموعه تعاريف و خصلتهايى كه براى انسان كامل ذكر مىكنند، اگر نظامشان را ببينيم غير از نظامى است كه در ادبيات و معارف قرآنى و معارف نورانى اهل بيت (ع) براى شيعه و مؤمن بيان شده است. شيعه بهترين تعبير است، انسانى كه شعاع ولى خودش است. چنان كه در روايات آمده است: «إنّ روح المؤمن أشدّ اتّصالًا بروح الله من شعاع الشّمس بالشّمس»،[١] در روايات فطرت شيعه هم داريم كه شيعيان از اضافه بدن ما اهل بيت (ع) خلق شدهاند و سرشتشان با ما يكى است.[٢] بنابراين شيعه اتّصال به ولى خودش دارد و در حركتش هم شعاع اوست. بر گِردِ او مىچرخد و براساس اراده او و هماهنگ با او حركت مىكند. عصر ظهور، عصر جلوه تشيّع است. اوّل انسانها در درجه تشيّع كمال پيدا مىكنند و بعد از آنكه شعاع سرچشمه حيات و نور شدند، حيات و نور در آنها دميده مىشود و غرق در جذبههاى آن نور سرور و نور حيات مىگردند.
\* به نظر مىرسد يكى از نكاتى كه توجّه به آن در تحليل درست پديده ظهور و حركت امام عصر (عج) نقش بسيار مهمّى دارد، تأكيد فراوانى است كه در روايات بر مسئله عدالتگسترى آن حضرت شده است؛ حال اين پرسش مطرح است كه گسترش عدالت چه ارتباطى با تحوّل و تكامل انسان دارد و در اين زمينه چه نقشى بازى مىكند؟
\* در پاسخ سؤال شما ابتدا به چند نكته اشاره مىكنم و بعد جمعبندى مىكنم. نكته اوّل اين است كه عدالت، صفت فعل خداى متعال است. فعل خداوند متعال، هم فعل حكيم است، هم فعل عدل است، بنابراين فطرت انسانها هم، طالب آن عدل است. انسانها به طور فطرى عدالت را دوست دارند. بنابراين يك فطرت عمومى است.
نكته دوم اينكه، انسان در بستر پرورش فردى و اجتماعى كه قرار مىگيرد، كمكم ممكن است تلقّىاش از عدالت تغيير كند؛ يعنى اگر تحت ولايت ابليس قرار گرفت، ابليس معنى عدالت را هم در نگاه او ممكن است عوض كند؛ به گونهاى كه مناسبات