ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٣٢ - اتوپيا، سرزمين موعود و واقعيّت هاى فراموش شده
اتوپيا، سرزمين موعود و واقعيّتهاى فراموش شده
گفتوگو با استاد حسن عبّاسى، رئيس مركز دكترينال بدون مرز و انديشكده يقين
اشاره:
اتوپياگرايى، كه جستوجوى آرمانشهر است و تلاش براى يافتن سرزمين موعود، در ادبيات استعلايى بشر جايگاه ممتازى دارد. همواره بشر به تنگ آمده از شرايط زندگى و اجتماع موجود، در جستوجوى حيات و جامعه موعود بوده؛ امّا اغلب آن جامعه موعود، جامعه موهوم بوده است.
بررسى جوامع موعود و موهوم در تلقّىهاى فلسفى غرب و اسلام را با آقاى دكتر حسن عبّاسى، رئيس مركز بررسىهاى دكترينال در ميان نهاديم. آنجا كه اتوپياسازى، همان طرحريزى استراتژيك در متون علم استراتژى خوانده مىشود، ارزيابى اتوپياگرايى از منظر يك معلّم استراتژى، ارزيابى كارشناسى در حوزه دانش دكترينولوژى، براى دستيابى به واقعيّتهاى فراموششده اين مقوله است.
\* ضمن تشكّر از اينكه فرصتى براى اين مصاحبه در اختيار ما قرار داديد، به عنوان پرسش آغازين بفرماييد چه تفاوتى ميان اتوپيا، مدينه فاضله و عالمه و سرزمين موعود وجود دارد و نماينده هر گروه كدام است؟
بسمالله الرحمن الرحيم. واژه اتوپياUtopia كه در فارسى به «ناكجا آباد» و «آرمانشهر» شناخته مىشود، در زبان عربى از سوى كسانى چون ابونصر فارابى به «مدينه فاضله» معروف است.
ريشه اتوپيا به فلسفه كلاسيك در يونان باستان مىرسد و اساساً واژهاى در وادى فلسفه است. در واقع نخستين بار افلاطون ٢٥٠٠ سال قبل در يونان در كتاب «جمهور» خود يك اتوپيا يا مدينه فاضله را مطرح كرد. وى در انديشه خود طرح يك جامعه آرمانى را كه در عصر او وجود نداشت، ارائه نمود. همچنين در كتاب ديگرى، افلاطون از يك شهر گم شده ياد مىكند به نام «آتلانتيس». آتلانتيس، جزيره گم شدهاى است كه سرزمين خوبىها بوده است و عملًا بشر ترغيب مىشود تا براى يافتن آن به جستوجو بپردازد. مدّتى در اروپا تصوّر مىكردند كه آتلانتيس افلاطون، جزيره گم شدهاى در نزديكى جزيره «كرت» يا «سيسيل» در «مديترانه» است؛ امّا به گمان من، آتلانتيس و سرزمين گمشده افلاطون، «فلسطين» و به ويژه «اورشليم» است. مشخّصات تاريخى آتلانتيس افلاطون به دورهاى برمىگردد كه مُلك سليمان (ع) در فلسطين مستقر بوده است. همواره پس از آن، يهود حسرت دوران سليمان (ع) را داشته و اكنون نيز مدّعى است كه قصد بر پا كردن معبد و «هيكل سليمان» در اورشليم را دارد. يهودى بودن تلقّى آتلانتيس افلاطون تعجّببرانگيز نيست؛ زيرا قبل از افلاطون انديشه يهود در «يونان» ريشه دوانيده بود.
در عصر ميتولوژى يا عصر اسطورهگرايى در غرب باستان، بخش مهمّى از اسطورههاى يونان، در واقع همان شخصيّتهاى كتاب «تورات» هستند. نمونهاى كه دكتر شريعتى به آن اشاره كرده، يعنى ماجراى پرومته و زئوس، كه همان ماجراى ابليس و وسوسه آدم و حوّا در خوردن ميوه درخت ممنوع در تورات است. يا نمونه ديگر، ماجراى ونوس و كيوپيد و سايكه در اسطورههاى يونان، كه همان داستان يعقوب و يوسف و زليخا در تورات است. پس، يهودى بودن تلقّى آتلانتيس در نگاه افلاطون، نكته عجيبى نيست.
آتلانتيسگرايى كه با افلاطون معرفى مىشود، ريشه در آموزههاى يهود دارد و آن مبحثى است كه به «سرزمين موعود» معروف است. در اتوپيا، موضوع يك «ناكجا آباد» مطرح است؛ امّا در آتلانتيس، مسئله يك «سرزمين موعود» است. در اتوپيا، شنونده ترغيب مىشود كه يك جامعه آرمانى را كه تا كنون وجود نداشته است جويا شود؛ يعنى آماده ساختن آن شود؛ امّا در آتلانتيس، مدّعا اين است كه جامعه مطلوبى قبلًا پديد آمده بود، امّا گم شد. در آتلانتيس، شنونده تشويق مىشود كه به جستوجوى اين مكان گم شده بگردد. تنها مكتبى كه در جهان مدّعى اين نكته است كه قبلًا يك جامعه مطلوب وجود داشته و بايد به آن بازگشت. مكتب يهود است كه عصر