ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٤٣ - بخش اوّل مسيحيّت صهيونيستى، فرايند تاريخى- دينى پروتستانتيسم
مقدّمه
شايد باور آن قدرى مشكل باشد، امّا واقعيّتى است كه وجود دارد. اين واقعيّت بُعد دينى- اعتقادى و متافيزيكى راهبردهاى نظامى آمريكا و اسرائيل است. بنيادهاى تئولوژيك راهبردهاى نظامى آمريكا و اسرائيل در خاورميانه بر باورهايى استوار است كه ريشههايى توراتى دارد. اين باورها بازگشت دوم مسيح (ع) (از نظر مسيحيان بنيادگرا) و ظهور و آمدن او (از نظر يهوديان صهيونيست) را منوط به وقايعى مىداند كه از جمله آنها مىتوان اجتماع و استقرار يهوديان در سرزمينهاى مقدّس؛ ويرانى دو مسجد «الاقصى» و «صخره» در «قدس» و بناى معبد بزرگ يهود بهجاى آنها و وقوع نبرد آخرالزّمان يا آرمگدون در صحراى هرمجدون، در سرزمينهاى اشغالى (اسرائيل) را نام برد.
اينها وجوه اشتراك مسيحيّت بنيادگرا و معتقدان به عهد عتيق و يهوديان بنيادگرا است. اين دو گروه جريان اعتقادى- سياسىاى را بهوجود آوردند كه به مسيحيّت صهيونيستى يا صهيونيسم مسيحى موسوم گشته است. مطالعات تاريخى درباره اين پديده نشان مىدهد كه اين جريان در بسيارى از تحوّلات سياسى و تغييرات ژئوپوليتيكى، خصوصاً پيدايش كشور نامشروع اسرائيل نقش اساسى و جدّى داشته است.
به رغم وجود راست مسيحى كه نقش قابل توجّهى را در مبارزه با بحرانهاى اخلاقى و اجتماعى داخلى در آمريكا به عهده دارد، مسيحيّت صهيونيستى بيشترين توان خود را به كنترل سياست خارجى آمريكا و هدايت آن در راستاى حصول اهداف سياسى- دينىاى كه برگرفته از نگرش و جهانبينى توراتى مىباشد، معطوف داشته است.
هر چند كه طى سالهاى اخير و بهطور مشخّص در دهه پايانى قرن بيستم ميلادى، راست مسيحى در راستاى اهداف خود- كه عموماً تعقيب دكترين مسيحىسازى و ترويج ارزشهاى اخلاقى مسيحى است-
تلاش نموده تا بهطور جدّى بر سياست خارجى آمريكا تأثير گذارد، امّا نوع توجّه و نگرش آنها به اهداف مورد نظر در سياست خارجى آمريكا با جريان مسيحيّت صهيونيستى داراى وجوه افتراق بارزى است كه پرداختن به آن نيازمند مجال ديگرى است. بههر حال در نوشتهاى كه هماكنون در پيش روى شماست، پيدايش و تطوّر تاريخى پديده مسيحيّت صهيونيستى يا صهيونيسم مسيحى[١] و خاستگاه اين جريان مورد بررسى قرار مىگيرد. از آنجايى كه خاستگاهِ زمانى اين پديده مقارن با سربرداشتن پروتستانتيسم در قرون ميانه در اروپاست، بنابراين جريان پروتستانتيسم و بهويژه پيوريتانيسم به عنوان بستر جريان مسيحيّت صهيونيستى بهطور مشروح مورد بررسى قرار گرفته است. وجود عناصر عبرانى و آموزههاى تئولوژيك عهد عتيق در پروتستانتيسم مسيحى كه وجه تمايز بارز و شاخص مسيحيّت كاتوليك و پروتستان است، اين ظن و گمان را موجب گرديده است كه پروتستانتيسم نوعى يهودىگرى در مسيحيّت بوده است.
اساس آرا و نظراتى كه ملاحظه خواهيد نمود، رهبران و بنيانگذاران پروتستانتيسم، خود به يهودىبودن يا يهودىگرى متّهمند. اين اتّهامات علاوه بر اينكه از جانب كليساى كاتوليك به آنها وارد شده، در بسيارى از منابع يهودى نيز مورد تأييد قرار گرفته است. بنابراين، نقش يهود و يهودىگرى در پيدايش پروتستانتيسم مسيحى انكار ناپذير مىنمايد. نكته قابل ذكر ديگرى كه در اينجا بايد به آن توجّه داده شود اين است كه شايد براى بسيارى علّت همراهى و همآوايى دو دولت بريتانيا و آمريكا چندان روشن نباشد و اينكه چرا انگليس، به رغم اينكه دولتى اروپايى است تا اين اندازه با اروپا مخالفت نموده و خطوط سياست خارجى آن حداقل درباره بعضى از مسائل، خصوصاً حمايت از رژيم نامشروع صهيونيستى، بحث نفت خاورميانه و خليجفارس، صلح خاورميانه و حركتهاى نظامى، با آمريكا منطبق است. اين امر يك وجه تاريخى- اعتقادى دارد كه در جنبش پيوريتانيسم نهفته است. جنبشى كه از انگليس سربرداشت و به آمريكا رفت و در تكوين و شكلگيرى هويّت اعتقادى- فرهنگى آمريكا نقش بهسزايى بازى نمود.
بخش اوّل: مسيحيّت صهيونيستى، فرايند تاريخى- دينى پروتستانتيسم
پروتستانتيسم را مىتوان به نوعى بازگشت و رجعت مسيحيان به عهد عتيق يا تورات ناميد. نهضت پروتستانتيسم بهطور مشخّص با مارتين لوتر و آراى اعتقادى جديد او درباره مسيحيّت آغاز مىگردد. لوتر خود پيش از آغاز نهضت پروتستانتيسم تحت تأثير عميق آموزههاى فلسفى، تئولوژيك و جهانبينى عبرانى بوده است. به هنگام تحقيق و پژوهش درباره لوتر، به عنوان بزرگترين پيشواى پروتستانتيسم و اينكه او چگونه مجذوب چنين رويكردى گرديد، با علاقه فراوان او به دين يهود و منابع عبرانى روبهرو مىشويم.[٢]