ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ١١٧ - ١ سحر
توبه كند و اگر كافرى به سحر عمل كند، او را نبايد كشت؛ بلكه به مقدارى كه حاكم شرع صلاح بداند، تأديبش كند. حضرت صادق (ع) مىفرمايند:
«ساحر را يك ضربت شمشير بر سرش مىزنند (و او را مىكشند)»[١] و از رسول خدا (ص) از حكم سحر پرسيده شد، فرمود:
«هرگاه دو گواه عادل بر سحرش گواهى دهند، خونش حلال است.»[٢]
و نيز مىفرمايد: «ساحر مسلمان بايد كشته شود و ساحر كافر كشته نمىشود»، كسى عرض كرد: چرا ساحر كافر نبايد كشته شود؟، فرمود: «براى اينكه كفر از سحر عظيمتر است و سحر و شرك با همند.»[٣] يعنى جايى كه كافر غير حربى به سبب كفرش كشته نشود، به طريق اولى براى سحر كشته نمىشود؛ چون كفر از سحر بزرگتر است و مسلمان ساحر كشته مىشود؛ چون به شرك نزديك شده است.
حقيقت سحر و اقسام و ملحقات آن
١. سحر
مرحوم سيّد در «وسيلة النّجاة» مىگويد: سحر عبارت است از نوشتن يا خواندن اوراد مخصوص يا سوزانيدن به آتش و دود كردن چيزهاى مخصوص يا نقش كردن صورت يا دميدن يا گره زدن يا چند چيز را به وضع خاصّى در جاهايى دفن كردن به طورى كه در بدن يا قلب يا عقل شخص سحر شده اثر كند، مثل اينكه اگر غايب باشد او را حاضر كند يا اينكه او را خواب و بيهوش كند يا ايجاد محبّت يا دشمنى بين او و ديگرى كند؛ مثل بستن مرد از زن و جدايى بين آنها انداختن.
درباره سحر به طور خلاصه مىتوان به چند نكته اشاره كرد:
١. براى حصول چنين تأثيراتى لازم است كه شخص علم قطعى به وجود آنچه مورد نظر اوست داشته باشد؛ امّا مطابق بودن اين علم به واقع لزومى ندارد؛ مثلًا افرادى كه تسخير كواكب مىكنند معتقدند ارواح مخصوصى به كواكب آسمانى مربوطند كه به وسيله آنها مىتوان كارهايى انجام داد؛ اگر چه ممكن است در چنين تشخيصى به خطا رفته باشند، لكن چون علم قطعى دارند، مؤثّر مىگردند، شايد فرشتگان و شياطين مخصوصى كه عدّهاى از ارباب اوراد اسمهايى براى آنها ترتيب دادهاند و از آن با وضع خاصّى استفاده مىكنند، از همين قبيل باشد، همچنين احضار ارواح ممكن است از همين نمونه باشد؛ زيرا آنها بيش از اين دليلى ندارند كه روح در عالم خيال يا در عالم حسّ آنها ظاهر شده؛ امّا اينكه واقعاً وجودى در خارج در برابر آنها پيدا كرده است، صحيح نيست؛ زيرا اگر چنين بود، بايد ديگران هم ببينند. از اين راه اشكالات مختلفى كه در اين زمينه وجود دارد، حل مىشود، از جمله اينكه در بعضى اوقات روح شخصى را كه زنده و مشغول به كار خود است، حاضر مىكنند و با او سخنهايى مىگويند وقتى كه از خودش سؤال مىشود كاملًا از چنين جريانى بىخبر است يا اينكه ايراد مىكنند كه روح مجرّد است و زمان و مكان ندارد و احضار او در مكان معيّنى چه معنى دارد يا اينكه گاه مىشود كه روح يك شخص معيّن نزد يك نفر به صورتى احضار مىشود و نزد ديگرى به صورت ديگر يا اينكه گاه مىشود بعضى ارواح كه احضار مىشوند دروغ مىگويند يكى ديگرى را تكذيب مىكند. پاسخ تمام ايرادها يك چيز است و آن اينكه روح فقط در عالم حس و خيال شخص احضار كننده حضور پيدا مىكند نه اينكه مانند اشياى طبيعى كه در خارج با حواسّ خود ادراك مىكنيم، حاضر شود.
٢. كسى كه داراى چنين اراده مؤثّرى است اگر متّكى به قدرت روح و شخصيّت خود باشد (چنان كه غالباً در مرتاضها ديده مىشود) طبعاً نيروى اراده و تأثيرش محدود و مقيّد است؛ امّا اگر صاحب آن اراده به خدا متّكى باشد (مانند انبيا و اوليا و صاحبان يقين كه ارادهاى جز براى خدا و به خدا نمىكنند) چنين اراده مقدّسى هيچ گونه استقلالى از خود ندارد، طبعاً يك اراده نامحدود و ربّانيست و تأثيرش حدود و قيودى ندارد. افرادى كه داراى اين نوع اراده (قسم دوم) هستند، اگر در مقام تحدّى و دعوت مخالفان به معارضه و اثبات عجز آنها برآيند و دست به چنين كارهايى بزنند عمل آنها را معجزه مىنامند و اگر در چنين موردى نباشند، كرامت يا اجابت دعا اگر به دعا همراه باشد، مىنامند.
در قسم اوّل يعنى ارادهاى كه متّكى به خود است نه به خدا اگر توأم با استمداد از روح يا جن و مانند آن باشد، كهانت نام دارد و اگر با دعا و اوراد و مانند آن همراه باشد سحر ناميده مىشود.