ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٩١ - امنّيت روانى
دستاوردهاى مُلكى عصر ظهور
ن. طيبى
آنگاه كه زمان ظهور فرا رسد و رهايىبخش جهان از پشت پرده غيبت بيرون آمده و رخ نماياند، خداوند متعال امر او را در يك شب اصلاح مىكند[١] و همه زيبايىهاى پس از ظهور، يك به يك آشكار مىشود.
صبح ظهور وقتى بندگان خدا از خواب بيدار مىشوند، دستى بر سر آنها كشيده مىشود. به خود مىنگرند، به دانستهها، قدرت فهم و دريافت عقلى خويش، ناگهان مىبينند كه نور ايمان در قلب آنان مىتابد به درخشندگى خورشيد[٢] و قدرت و توانى در خويش مىبينند باورنكردنى. هر يك قدرت چهل مرد را پيدا مىكنند.[٣] ايمان و توان، اوّلين هديههايى است كه از دوست مىگيرند.
نشاط و شادمانى چنان بر وجود آنها سايه مىافكند كه حتّى مردگان نيز در قبر شاد مىشوند[٤] و از نسيم ظهور آن مرد بزرگ، حياتى دوباره مىيابند.
پيش از اين، بندگان خدا پراكنده بودند و هر يك در انديشهاى متفاوت. پس از ظهور، دستى بر سرهاى آنان كشيده مىشود و عقلهاى آنها را به يك سو جهت مىدهد.[٥] افكار آشفته و متفرّق جمع مىشوند و گويى همه عقلها به يك عقل؛ آن هم عقل كامل تبديل مىشوند. وقتى آن دست آسمانى بر سرها كشيده مىشود، اخلاق (احلام)[٦] مردم كامل مىشود. رذايل اخلاقى از وجود آنها رخت برمىبندد و فضايل، نيكىها و بزرگوارى همچون دانههاى مرواريد، صدف وجود آنان را مزيّن مىكند. خشم، شهوت، وهم و بىعدالتى با اين مردم بيگانه مىشود و آرامش، وقار، تعادل و عدالت از سيماى آنان هويدا مىگردد. آرى، روزى كه او مىآيد بغض و كينه از دلهاى بندگان مىرود و اينگونه اخلاق آنها كامل مىشود.[٧] ترس و بخل از شيعيان دور مىشود و آرامش و سخاوت جايگزين آن مىگردد.[٨] خداوند، مردمان شايستهاى را حاكم خواهد كرد كه زمين را پر از عدل و داد مىكنند[٩] و افراد پست و فاسد را روى زمين باقى نمىگذارد.[١٠]
اينك مردمان امّت اسلام مبهوت اين تحوّل، بر جاى ايستاده و خويش را تحليل مىكنند و سپس به خانه خود نظر مىكنند و مىبينند كه زنان آنها در خانهها به كتاب خدا و سنّت پيامبرش قضاوت مىكنند[١١] و چنان چشمههاى دانش و حكمت بر سرزمين وجود و ذهن آنها جارى شده است كه جز حق و منطق بر زبان نمىرانند. فرهنگ و دانش مردم در آن روز به اوج مىرسد و بديهى است وقتى بانويى به كتاب خدا و سنّت پيامبر او قضاوت كند، انحراف در او راه نخواهد يافت و اينگونه، احساسات زنانه كه همواره مانع قضاوتهاى عادلانه بود، جاى خود را به استدلال عقلانى و وحيانى و همسويى با كتاب خدا مىدهد و زنان در خانه خويش بر مسند قضاوت مىنشينند.
پدران و مادران، شگفتزده كودكان خود را مىبينند كه با مارها و عقربها بازى مىكنند بدون آنكه آزارى به آنان رسد.[١٢]
دنيا به گونهاى ديگر است. صلح و آرامش جايگزين جنگ و خونريزى شده و دوستى و محبّت به جاى دشمنى و درّندهخويى نشسته است.
هركس در گوشهاى از شهر خويش مىبيند كه ميش و گرگ در يك محل با يكديگر مىچرخند و در كنار هم زندگى مىكنند[١٣] خوى ددمنشى گرگ و ترس و هراس ميش در اينجا ديده نمىشود و اين زيباترين نماى صلح در آن عصر طلايى است.
امنّيت روانى
دلهاى مؤمنان از ترس خالى شده و قلوب دشمنان آنها آكنده از ترس و وحشت مىگردد.[١٤] همانگونه كه خداوند متعال در نبرد بدر با ايجاد رعب