ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٢٤ - كليد خودشناسى
به خودش، نگاه غلطى بوده و در شناخت نوع ارزشها، نوع هنجارها و ناهنجارىها دچار اشتباه شده است.
رمزموفّقيت انسان
گاهى ديده مىشود انسان بسيارى از امور را در ابتدا ناهنجار دانسته است؛ امّا با حقيقت آسمانىاش سازگار بوده و برعكس بسيارى از امور را هنجار مىدانسته؛ در حالىكه با حقيقت انسانىاش سازگار نبوده است. سؤال خيلى مهمّى كه در اينجا وجود دارد و بايد به آن جواب داده شود اينست كه انسان بداند و حقيقت اصلىاش از كجاست؟ وطنش كجاست؟ پدر و مادر واقعى او چه كسانى هستند؟ و چرا انسان نمىتواند در فرهنگ دنيايى به رستگارى و خوشبختى برسد و كسى هم يافت نمىشود كه بگويد من در اين دنيا خوشبخت بودم و به هرخواستهاى كه داشتم، رسيدم و آن را بهدست آوردم؟ در حالىكه مىبينيم همه انسانها ناكام و تشنه از دنيا رفتهاند.
بنابراين رمز موفّقيت و علامت موفّقيت از منظر اميرالمؤمنين على (ع) خودشناسى است و كسى كه به اين شناخت برسد به بزرگترين رستگارى و خوشبختى رسيده است. اين شناخت بىشك در انتخابها، ارتباطات، رفتارها و افكار تأثيرگذار خواهند بود و در تمام شئونات زندگى ظهور پيدا خواهد كرد. پس انسان بايد احساس كند كه خوشبختترين موجود روى زمين است؛ زيرا حضرت فرمودند: «نال الفوز الأكبر» اين انسان به بزرگترين خوشبختى رسيده است.
آثارخودشناسى
با توجّه به جايگاه و اهميّت خودشناسى لازم است به آثار اين كمال توجّه شود. از مهمترين آثار خودشناسى، شادى و آرامش است؛ يعنى معلوم مىشود كه انسان در كجاست و آنهايى كه دائماً احساس بدبختى و محروميت در دنيا دارند يا آنها كه احساس باختن و پوچى دارند و انگيزههاى شيرين و هيجانات مثبت را در زندگى از دست دادهاند، خود را نشناختهاند.
از علايم خودشناسى احساس شهود خوشبختى است؛ بدين معنا كه با از دست دادن يك كمال يا بهدست آوردن يك كمال نه احساس غم و غصّه داشته باشد و نه احساس سرخوشى و اين درجهاى از رستگارى است. اين انسان با تمام زواياى وجودى خود، رستگارى را احساس مىكند؛ زيرا دارايىهاى حقيقى خود را مىبيند و لذّت مىبرد.
انسانى كه توفيق شناخت نفس پيدا كرده، به رستگارى و خوشبختى رسيده است، انسانى شاد و آرام است و ناآرامى و غصّه در او راه ندارد. به ديگران حسادت نمىكند، چشم و هم چشمى ندارد، زود رنج و حسّاس، عصبى، پرخاشگر و بددهن نيست. اين انسان به همان اندازه يا بيشتر از خودش از رشد ديگران در جنبههاى مادّى و معنوى لذّت مىبرد و ديگران را همانند خودش مىبيند؛ يعنى همانگونه كه عاشق خودش است، به ديگران مهر مىورزد. اگر به كسى چيزى برسد، همان اندازه لذّت مىبرد كه گويى به خودش رسيده است. به مقايسه شيطانى و غلط نمىافتد و مثلًا نمىگويد زيرا فلانى رسيد و من نرسيدم و ... انسانى كه در مسير معرفت نفس گام بردارد اسم رحمان در او تجلّى مىيابد؛ بدين معنا كه اگر بدترين دردها، گرفتارىها اقتصادى يا اجتماعى يا سياسى را داشته باشد، همواره شاد است.
نمونه كامل انسانى را كه به معرفت نفس رسيده، مىتوان در كربلا جستوجو كرد. خانمى كه بچّههايش، برادرزادههايش را جلو چشمانش تكّهتكّه كردند و حتّى عزيزترين عزيزش، يعنى برادرش را در مقابل او سر بريدند و بعد هم اسيرش كردند، كتك زدند و در برابر اين همه سختى فرمود: «و ما رأيت إلّا جميلًا» آيا انسان قدرت اين را پيدا مىكند كه در برخورد با مشكلات يا فقدانها چنين جملهاى بگويد. آنهم مصيبتهاى دنيايى كه يا كمالات جمادى، گياهى يا حيوانى هستند آيا اين جرئت و جسارت را داريد اين سخن را بگوئيد يا در برخورد با مصائب دنيوى دم از بدبختى و بيچارگى و له شدن نزنيد. انسانى كه با از دست دادن خوردنى، مالى و ... غصّه مىخورد يا به جان ديگران مىافتد كه قرآن كريم فرمود: «الدنيا جيفةٌ و طالبها كلابٌ؛ دنيا جيفه و مردارى است و آدمها بر سراين مردارها به جان هم مىافتند و كشته مىشوند.» حضرت زينب (س) چه نگاهى به خود داشت كه بعد از اين همه اسارت و كتك خوردن و تكّه تكّه شدن عزيزانش مىتواند اين همه مصائب را زيبا بداند، چرا؟ چون خود را شناخته بود.
آنكه خود را شناخته، صابر است و اسماء الهى را جذب مىكند و در برابرحادثهها احساس غم و اندوه به دل راه نمىدهد. احساس باخت و شكست در زندگى ندارد؛ زيرا مىداند براى اينجا آفريده نشده و قرار هم نيست براى هميشه در اينجا بماند. او مىداند كه بايد نزد عزيزترين كس خود، يعنى كمال مطلق و بىنهايت، مهربانترين كس به خود و كسى كه او را بيشتر از خودش، دوست دارد، باز مىگردد. پس چرا بايد احساس شكست داشته باشد؟ چرا بايد دلسرد ازحركت به سمت خدمت به امام زمان (ع) يا خودسازى داشته باشد؟
كليد خودشناسى
انسانى كه با چند شكست تمام انگيزههايش از بين مىرود به اين دليل است كه خود را نشناخته. انسان زمانى موفّق به معرفت