ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٦٤ - ١ كريستوفر مارلو
ساعت بيست و پنج:
اعلام پايان تاريخ غربى
اسماعيل شفيعى سروستانى
طى قرون پانزدهم تا بيستم ميلادى كه تاريخ غربى تولّد، نشو و نما و بالندگى خود را به تجربه نشست و در همين سالها، مردان بسيارى با قلم و زبان از سوگيرىها، غفلتها، موقعيّتها و سرانجام نحوه سير و سفر اين تاريخ سخن گفتند؛ گاه به اجمال و اشاره و گاه به صراحت درباره نتايج محتوم اين شيوه مشى كردن در عرصه زمين به گفتوگو نشستند.
در ميان آن نامداران، درام نويسانى چون كريستوفر مارلو و گوته، مورّخان و فلاسفه تاريخ؛ چون اشپنگلر، توين بى و فوكو، شاعران و فرهيختگان فرزانهاى چون هايدگر و هولدورلين آلمانى، نظريّهپردازانى چون: فوكوياما، هانتينگتون و ديگران را مىتوان نام برد كه هر يك به نحوى از پايان و سرانجام سير و سلوك در جاده خودبنيادى، فردگرايى و سكولاريسم سخن رانده يا وجهى و وضعى را مورد پرسش قرار داده يا از آن اعراض كردهاند.
هر يك از نامبردگان، وجهى از اين تاريخ (مدرنيته) را مورد پرسش يا نقد قرار داده و حتّى برخى تنها معترض وجهى ساده شدهاند؛ هر چند كه از تماميّت اين تاريخ اعراض نجستهاند.
مطالعه اين بخش، حكايت سالهاى دراز اعراض از غرب و اعتراض به غرب، مدرنيته، فرهنگ غربى و سير و سلوك بشر غربى را مىنماياند و گاه برخى راه برون رفت از بحران را نيز متذكّر شدهاند.
جدّىترين منتقدان غرب، شرقى نيستند. در مقابل، شيفتگان و پرستشكنندگان غرب نيز بيش از آنكه خود غربى باشند، از جمله ساكنان شرق و شرقىاند. گفتوگو از منتقدان غرب، دفتر بزرگى فراروى ما قرار مىدهد. از آنجا كه فهرست كردن نام منتقدان و ارائه آراى آنان در وظيفه اين دفتر نيست، به اجمال به برخى آثار و آرا كه انتشار آنها از سالهاى آغازين قرن ١٦ م. شروع شده، اشاره مىشود.
١. كريستوفر مارلو
[١]
در نيمه دوم قرن شانزدهم ميلادى، همزمان با سالهاى حيات و حضور شكسپير در صحنه ادبيات و فرهنگ انگليسى، كريستوفر مارلو سه درام به رشته تحرير كشيد. «تيمور لنگ»، «يهودى مالت» و بالأخره «دكتر فاستوس». اينها، سه اثر مهمّ مارلو بودند كه در هر سه، به نحوى حرص، آز و طمع بىاندازه بشر براى كسب مال و ثروت مجسّم و عاقبت شوم اين آزمندى نيز بيان شده است.
در درام دكتر فاستوس كه نسخهاى از آن با همين عنوان در سال ١٣٤٠ ش. به وسيله مرحوم دكتر لطفعلى صورتگر ترجمه و توسط «بنگاه ترجمه و نشر كتاب» منتشر شد، برخى از بارزترين تجلّيات انسانگرايى و فردگرايى رنسانس را مىتوان مشاهده كرد.[٢]
البتّه نبايد از نظر دور داشت كه اثر كريستوفر مارلو ناظر بر پرسش از ذات تفكّر و فرهنگ غربى كه در حال توسعه بود، نيست.
فاستوس، تجلّى اشتياق انسانى است كه براى شناخت جهان و تسلّط بر تمامى رازهاى طبيعت با اتّكا به جادو و سحر خود، به راه مىافتد. وى در هواى دستيابى به قدرتى است كه او را به تمامى آرزوها و تمايلات نفسانى برساند و توانايى درنورديدن تمامى زواياى جهان را بدو ببخشد. از همين رو با تلاش بسيار و از طريق اوراد و اذكار و جادو موفّق به ديدار و گفتوگو با شيطان مىشود. در اين ديدارها، فاستوس از شيطان، مفيستوفلس[٣] مىخواهد تا او را در رسيدن