ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٧٢ - ٥ ويرجيل گئورگيو ساعت بيست و پنج
قوانين تكنيكى عمل كند. امروزه جامعه به دليل مقتضيّات تكنيكى ايجاد مىشود، نه براى نيازهاى انسانى و اين، جايى است كه تراژدى آغاز مىشود ....
فرايند انسانيّتزدايى از انسان در هيئتهاى مختلفى آشكار مىشود و انسان را وادار مىكند تا از عواطف خود دست بكشد و روابط اجتماعى را به چيزى قطعى، خودكار و دقيق تبديل كند؛ مانند رابطهاى كه ميان بخشهاى مختلف يك ماشين وجود دارد. آوا و زبان بردههاى ماشينى يا آدمكها، در روابط اجتماعى و اداره جامعه، در نقّاشى، ادبيات و رقص بازتاب مىيابد. آدمها، مقلّد آدمكها شدهاند ... تمدّن صنعتى مىتواند آسايش به ارمغان بياورد، امّا از آفرينش روح عاجز است و بدون روح، نبوغى در كار نيست. جامعهاى كه فاقد نوابغ باشد، محكوم به فناست. اين تمدّن جديدى كه اينك جانشين تمدّن غربى مىشود و سرانجام نيز كلّ جهان را تسخير خواهد كرد نيز به نوبه خود نابود خواهد شد ... پس از سرنگونى فنسالارى، ارزشهاى روحى و انسانى دوباره زنده خواهند شد. اين نور عظيم، احتمالًا از شرق، يعنى از آسيا ظاهر خواهد شد؛ امّا نه از روسيه. روسها در مقابل چراغ برق سر فرود آورده و آن را مىپرستند و دچار همان سرنوشتى خواهند شد كه غرب شده است، امّا سرانجام شرق بر تكنوكراسى امروز ما فائق خواهد شد و برق، را براى روشن كردن خيابانها و خانهها نگه خواهد داشت، نه آنكه به شيوه جامعه غربى امروز كه در بربريّت به سر مىبرد، براى برق، پرستشگاه ايجاد بكند و در مقابل آن سر فرود آورد. مردان شرق نمىخواهند با چراغهاى نئون، نهانگاههاى جان و روح را در معرض نورافشانى قرار دهند. آنها با تكيه بر قدرت روح و نبوغ خود، همچون رهبر اركسترى كه با احساس غريزى هماهنگى در موسيقى، اركستر خود را راهنمايى مىكند، ماشينهاى تمدّن صنعتى را مطيع و سر به راه خواهند ساخت، امّا تا آن زمان ما مردهايم. در عصر ما انسان همانند بربرها خورشيد برقى را پرستش مىكند.
وكيل گفت: پس ما در حال بردگى خواهيم مرد؟
ترائيان گفت: خود ما بىشك به عنوان زندانيان بربرهاى صاحب تكنولوژى جان خواهيم داد. رمان من مقدّمهاى بر اين مرحله از هستى انسان و اين فصل از تاريخ انسان است.
وكيل پرسيد: اسمش را چه مىگذارى؟
ترائيان گفت: ساعت بيست و پنج. ساعتى كه در آن انسانيّت ديگر روى رستگارى به خود نمىبيند و وقت حتّى براى بازگشت مسيح هم دير شده است؛ امّا اين آخرين ساعت نيست؛ بلكه يك ساعت پس از ساعت آخر است. اين ساعت، هم اكنون است! تمدّن غربى در همين لحظه است.
اين دانشمند مسيحى را ايرانيان با كتاب «محمّد، پيامبرى كه از نو بايد شناخت» مىشناسند.
\*\*\*
چنانچه كسى قصد بر شمردن نام منتقدان تاريخ جديد غرب از ميان اهل ادب و فرهنگ غرب و ارائه فهرستى از سخنان و آثارشان را داشته باشد، مجموعهاى بزرگ در قدّ و قواره يك دايرةالمعارف فراهم خواهد آورد. نمىبايست از نظر دور داشت كه بسيارى از اينان در نقد، مطالعه و اظهار رأى خود، با مسائل زير نيز رويارو بوده و هستند:
١. آنان از داخل و در ميان امواج متلاطم تاريخ غربى به آن نگريستهاند؛
٢. با همان روش و متدولوژى مرسوم و رايج غربى (و البتّه در معرض نقد) به ارزيابى و اظهار رأى نشستهاند؛
٣. عموماً تنها وجهى از يك كل را مشاهده و آن را ملاك اظهار رأى درباره آن قرار دادهاند؛
٤. به جز تعداد اندكى، بقيّه با حقيقتِ شرق و بنياد نظرى و مبادى آن بيگانهاند و جز تعداد معدودى كه از طريق تتبّع و پژوهش منابع و گاه همنشينى با برخى عالمان و متفكّران شرقى بر وجوهى از فرهنگ شرق آگاهى يافته و آن را حصول كردهاند، بقيّه، شرق سكولاريزه شده را اساس نگاه به شرق قرار دادهاند كه در اين ميان، شرقشناسان گوى سبقت را از همگان ربوده و بدل به همواركنندگان راه سلطه سياسى، نظامى غرب در مشرق گشتهاند؛
٥. و بالأخره، تنها تعداد اندكى از آنان متذكّر ماهيّت نيستانگارانه تاريخ غربى شدهاند.
پىنوشتها:
[١].Christopher Marlowe .
[٢]. ليبراليسم غرب: ظهور و سقوط، ص ١٥٦.