ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٧٥ - آمريكا آخرين اتوپياى غرب
با بسط فرهنگ و تمدّن غربى در سرتاسر جهان از طريق پيشقراولان استعمار و امپرياليسم (شرقشناسان، ميسيونرهاى مذهبى، لژهاى فراماسونرى، دانشجويان جوياى علم غربى، دستگاههاى ارتباط عمومى، توسعه تكنولوژى، نيروهاى استعمارگر و كارشناسان امور به ظاهر فنّى و نظامى و بالأخره نظامهاى سياسى دستنشانده) فرهنگهاى مذهبى و ملّى اقوام ساكن در مشرق زمين و باقى ماندههاى مدنيّت پيشين آنان در ميان فرهنگ و تمدّن مغرب زمين مضمحل گرديد و در مقابل شوق و شعف اقوام غيرغربى (به واسطه غلبه تكنيك و جلوه محصولات توليدى) براى دستيابى هر چه بهتر و سريعتر به صورت مدينه جديد غربى آنها را از مطالعه سيرت اين تمدّن و ماهيّت استكبارىاش غافل ساخت كه در اين ميان غفلت انديشمندان مسلمان و عالمان ملل مشرقزمين را نمىتوان ناديده گرفت.
ميدان سلطهگرى و زيادهطلبى غربيان هر لحظه گستردهتر و ساحت استقلال فرهنگى و مدنى ملل غيرغربى لحظه به لحظه تنگتر شد تا آنجا كه همه مقدورات و مقدّرات اين ملّتها در چنگال حاكمان سلطهجوى غربى قرار گرفت.
اينك مدينه غربى مدينه رؤيايى و اتوپياى همه ملّتهاست. مدينهاى كه به روزگارى همه علماى غربى از آن تصوير بهشتى زمينى عرضه مىكردند و اينك خود در منجلاب عفن آن غوطه مىخورند.
سالها از توسعه علوم غربى در مدارس و دانشكدههاى كشورهاى شرقى و اسلامى مىگذرد. نظام شهرها دگرگون شده و صورت مدينه اروپايى و آمريكايى، بر همه معمارى و شهرسازى شرقيان چيره شده است. نظام اقتصادى، اجتماعى، سياسى و تعليم و تربيت اين ملّتها همگى متأثّر از سازمانهاى جهانى و منطقهاى غربى است و دستگاههاى ارتباط جمعى، هر زمان تصوير مدينه فاضله غربى را مقابل ديدگان مردم مسلمان به نمايش مىگذارند و آداب، سنن و شيوه زندگى آنان را تبليغ مىنمايند. دولتها همه دگرگونىهاى مالى و پولى خود را با اقتصاد آنان مىسنجند و برنامههاى اجتماعى، تربيتى و حتّى بهداشتى خود را مطابق معيارهاى سازمانهاى دستنشانده غرب تنظيم مىكنند و آمارهاى آنان را ملاك تشخيص صحّت و سقم خود قلمداد مىنمايند.
امروزه، شيوههاى زندگى، معيارهاى اخلاقى، فنون ورزشى، قانونهاى اجتماعى، سرفصلهاى كتابهاى درسى، الگوهاى پوشش و حتّى ميزان زاد و ولد كودكان همه و همه تحت مشيّت بلامنازع غرب قرار گرفته است و به عبارت روشنتر: همه ساعتها با ساعت «گرينويچ» تنظيم مىشوند.
بدعتهاى آشكار و عارى از حقيقت كه به واسطه دورى از مبانى و منابع نظر دينى و گسترش شبهات فرهنگى به عنوان سنّت شناخته مىشوند و بهسان فرمان آسمانى مورد تقديس و تكريم قرار مىگيرند. جاى شگفتى است كه غرب، قبلهگاه مردمان از خود تهى شدهاى است كه همه وقت به سوى آن نماز مىگزارند و اينك آمريكا، آخرين مدينهاى است كه چونان بهشتى در عرصه خاك، دلهاى ظاهرپرستان را شيفته خود نموده است. سرزمينى كه حاكمانش در زير لواى دمكراسى مستبدانه و جابرانه، همه هستى ملّتهاى تحت ستم را به يغما مىبرند و نظام سياسىاش به پيروى از سنّت ماكياولى، شيطان را بر اريكه قدرت و فرمانروايى نشانده است.
قرن ١٩ م. پايان دوران شكوفايى فرهنگى و مدنى غرب بود؛ امّا اينك غرب در مبتذلترين وضع خود در ميان تباهى غوطه مىخورد و بر آن است تا به هر طريق ممكن مرگ تمدّن خود را عقب بيندازد.
پايان عصر استعمار كهنه و نو و اعلام استقلال كشورهاى مستعمراتى، غرب را به مرحله جديدى از سلطهجويىاش رسانده است. شايد بتوان به تبع يكى از تئورىپردازان غربى، مراحلى را براى رشد امپرياليسم ذكر كرد. وى تشخيص خود را چنين اعلام مىدارد:
مرحله نخستين (امپرياليسم) مقارن با دوره كلاسيك امپرياليسم تا سال ١٩١٨ م. مرحله دوم از آن زمان تا ١٩٤٥ م. و مرحله سوم شامل رقابت دو ابرقدرت كنونى است.[١]
كمپ، يكى ديگر از نظريّهپردازان غربى كه پايه نظريّهاش به ويژه ايالات متّحده بود، مىنويسد:
بدين ترتيب بررسى نظام سرمايهدارى در شرايط مستعمرهزدايى تبديل به تئورى توسعهنيافتگى مىشود كه سوى ديگر سكه سرمايهدارى انحصارى بر روى منابع مهمّ اقتصادى كره زمين مىباشد كه هر چند ناپايدار ولى هنوز نشكسته است.[٢]
بيشتر نظريّهپردازان بر اين باورند كه مستعمرهزدايى تنها تغييرى در تاكتيكهاى سرمايهدارى بود وگرنه در استراتژىهاى امپرياليسم هيچ تغييرى به وجود نيامد.
اينك امپرياليسم، با صدور سرمايه و كنترل اقتصادى ملّتها، سلطه خويش را همچنان مستحكم نگه مىدارد.
بر اين دو نظريّه نكتهاى ديگر را بايد افزود و آن اينكه: توسعه، آخرين مرحله بسط نفوذ و قدرت امپرياليسم و استكبار در اقصانقاط عالم است، بهگونهاى كه مىتوان همه جريانهاى پيشين را مقدّمهاى بر اين مرحله فرض نمود و آن توسعه به سبك و سياق دكترين غرب است. امرى كه جهان را مهيّاى پذيرش حكومت جهانى و سلطه يكپارچه امپرياليسم مىكند.