ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٨٨ - نقش محورى ولى الهى در تكامل بخشى به تاريخ
ستم و ظلم و جور افتاده است، بهجاى قوانين عدل بگذاريد، پيداست هر چه به نام عدل محقّق بشود، ظلم است. ديدهايد بعضى از ترازوها كه بازوى گشتاورش به سمت يك طرف است؛ اگر شما صد كيلو به يك طرف انرژى وارد كنيد، يك كيلوى آن طرف غلبه مىكند. اين ترازو، ترازوى عدل نيست. اگر ترازوى ما جائرانه شد، اگر شاغول ما، شاغول غلطى شد، پيداست با اين ترازو و با اين شاغول، عدل محقّق نمىشود. ابليس درون انسانها و مناسبات اجتماعى را متحوّل و ترازوى باطنى انسان را واژگونه مىكند. بنابراين انسان در تشخيص و سنجش خوبىها و بدىها اشتباه مىكند و عمل خوب و بد او اصلًا جائرانه مىشود. پس شرّ آخرالزّمان، شرّى است كه منشأ آن واژگونى ترازوى انسان و ترازوهاى اجتماعى است. حضرت مهدى (عج) هم كه براى تحقّق عدل مىآيند، ابتدا ترازوها را اصلاح مىكنند، تا مفهوم درست عدل مشخّص شود، نه اينكه با همان ترازوى جائرانه وزن كنند و عدل را محقّق سازند. تا ترازوى باطنى انسانها عوض نشود، شاخصها عوض نمىشوند. تغيير شاخصها در بيرون براى تحقّق عدل كافى نيست.
\* يعنى به بيان حضرت عالى، مقدّمه تحقّق عدالت در مناسبات اجتماعى، تحقّق عدالت در خود انسان است؟
\* در خود انسان و در بافت فكرى انسان امام مهدى (ع) اين بافت را اصلاح مىكند و درك انسان از حقّ و باطل، عدل، خوبى و زشتى و بهطور كلّى نظام سنجش را او اصلاح مىكند. چون انسان در طول زندگىاش دائماً در حال وزن كردن است كه اين بهتر است يا آن و بنابراين اگر ترازوى او ترازوى جائرانه باشد، همه حركتهاى او جائرانه مىشود و آنجا كه مىگويد: خوب است، بد است و آنجا كه مىگويد: بد است، خوب است.
اتّفاقاً جور هم همين است. جور همان ظلمى است كه لباس عدل مىپوشد؛ يعنى وقتى است كه ترازوى انسان عوض مىشود.
شكلگيرى جامعه ولايى و عادلانه در دوران ظهور
حضرت مىآيند ترازوها را اصلاح مىكنند. هم در درون انسانها و هم در درون اجتماع؛ يعنى اوّل عدل جاى خودش را پيدا مىكند. پايگاه عدل را درست مىكنند. آن وقت مناسبات در درون عادلانه مىشوند. در واقع شرّ آخرالزّمان به عنوان بدترين شرّ، شرّى است كه در آن معروف، منكر و ظلم، عدل شده است و اين وقتى است كه ترازوها تغيير كرده است؛ زيبايىشناسىها عوض شده است و ارادهها در آخرين حد از انحراف و انحطاط قرار گرفتهاند؛ يعنى تاريكى مطلق حاكم شده است. در تاريكى مطلق، خزف جاى طلا را مىگيرد. معيارها عوض مىشوند. انسان وقتى در تاريكى مطلق وزن مىكند براى او شمش طلا و خشت تفاوتى ندارد؛ يعنى اصلًا ترازوهاى بشر در تاريكى عوض مىشود. ظلمات سارى سقيفه و جريان انحراف ولايت، ترازوهاى بشر را خراب كرد و آن حضرت ابتدا ترازوها را اصلاح مىكنند. بعد عدل بيرونى نمودار مىشود. ابتدا كه مىگوييم منظور ابتداى زمانى نيست؛ بلكه منظور اين است كه اصلاح بينشها بر محور ولايت، اصلىترين تحوّلى است كه در عصر ظهور اتّفاق مىافتد. حضرت ترازوها، ميزانها و شاغولها را اصلاح مىكند. به تعبيرى اصلًا ميزان عدل، خود ولى خداست و به همين دليل است كه خطاب به اميرالمؤمنين (ع) عرض مىكنيم كه «السّلام على ميزان الأعمال»[١]. ما در عرض ولى خدا، ترازوى ديگرى نداريم كه حضرت را با آن ترازو، ترازو كنيم. خودش ترازوى همه چيز است.
\* نكته ديگرى كه در زمينه واقعه مبارك ظهور مطرح است، نقش وجود مقدّس آقا امام عصر (عج) در تحوّلات عصر ظهور است. مىدانيم كه ظهور بالاترين مرحله كمال انسان و جهان است، امّا سؤال اساسى اين است كه ميان اين تحوّل- كه نقطه كمال انسان و جهان است- و شخصيّت آقا امام عصر (عج) چه نسبتى وجود دارد؟ چرا بدون وجود آن حضرت اين تحوّل در جهان رخ نخواهد داد و جهان بايد منتظر بماند تا ايشان بيايند؟
\* فكر مىكنم سؤال بسيار خوبى است. چون بعضى انديشههاى فلسفه تاريخى حضور انسان در تحوّلات تاريخى و اينكه خداوند متعال به انسان نقش داده را درست معنى نكرده و خيال كردهاند معنى حضور انسان اين است كه انسان، محور تكامل تاريخ است؛ يعنى همين انسانهاى متعارف، نه ولى الله. اين تلقّى، تلقّى غلطى است. در واقع به تبع عبادت ولى خدا و سجود او در مقابل خداوند است كه همه عبوديّتها و همه نعمتها محقّق مىشود. بنابراين محور تحقّق بندگى در عصر ظهور، بندگى ولىاللهالاعظم است كه قرنهاست در غيبت و ابتلا به سر مىبرند. آن حضرت «عروةالوثقى» هستند. در روايات ما عروةالوثقى در اين آيه كه مىفرمايد: «فَمَنْيَكْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَ يُؤْمِنْ بِاللَّهِ فَقَدِ اسْتَمْسَكَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقى»[٢] به شخص شخيص نبىاكرم (ص) و اهل بيت (ع) ايشان تفسير مىشود. يعنى محكمى همه عالم در بندگى خدا، به وجود آنهاست و استحكام عبوديّت بندگان به آنها برمىگردد. بنابراين حقيقت عصر ظهور مرتبهاى از عبادت حضرت حجّت (ع) است كه اثرش تحقّق جامعه توحيدى، يعنى جامعهاى بر محور بندگى خدا مىشود.
نقش محورى ولى الهى در تكامل بخشى به تاريخ
از منظر ديگر كه نگاه كنيم در درگيرى ابليس و ائمه جور با نبى اكرم (ص) و اهل بيت (ع)، عبادت نبىاكرم (ص) و اهلبيت (ع)