ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٨٩ - نقش محورى ولى الهى در تكامل بخشى به تاريخ
بر شيطنت آنها غلبه مىكند. اگر آن عبادتهاى عظيم نبود كه ظلمات آنها همه ما را فرا مىگرفت. بنابراين در اين آيه كه مىفرمايد: «أَوْكَظُلُماتٍ فِي بَحْرٍ لُجِّيٍّ يَغْشاهُ مَوْجٌ مِنْ فَوْقِهِ مَوْجٌ مِنْ فَوْقِهِ سَحابٌ ظُلُماتٌ بَعْضُها فَوْقَ بَعْضٍ إِذا أَخْرَجَ يَدَهُ لَمْ يَكَدْ يَراها وَ مَنْ لَمْ يَجْعَلِ اللَّهُ لَهُ نُوراً فَما لَهُ مِنْ نُورٍ»[١]؛ ظلمات را به ائمه جور تفسير مىكنند، تا برسد به بنىاميّه كه «ظُلُماتٌبَعْضُها فَوْقَ بَعْضٍ». مىفرمايد ظلمت اولياى باطل آنقدر زياد است كه «إذا أخرج المؤمن يده فى ظلمة فتنهم لَمْ يَكَدْ يَراها»؛ [٢] مؤمن در اين دوران چنان غرق در ظلمت مىشود كه نزديكترين قواى خودش را به خودش نمىبيند، خودش را فراموش مىكند؛ امّا اين ظلمت برداشته نمىشود مگر با نور امامى از اولاد فاطمه (س)؛ چنان كه در تفسير اين قسمت از آيه كه مىفرمايد: «وَمَنْ لَمْ يَجْعَلِ اللَّهُ لَهُ نُوراً فَما لَهُ مِنْ نُورٍ»، مىفرمايند: «و من لم يجعل الله له اماماً من ولد فاطمة»[٣]. كسى كه از اين نور برخوردار نشود نه فقط در دنيا غرق در ظلمت است «فَما لَهُ مِنْ نُورٍ فى يوم القيامه»؛ يعنى آن ظلمت اگر با نور امام برداشته نشود، در قيامت هم آدم را غرق در خودش مىكند.
بنابراين آن نور است كه مىتواند جريان ظلمت را بردارد. آن هدايتى كه ضلال را نابود مىكند، نور و هدايت حضرتمهدى (ع) است. آن حيات، موت و مردگى را مىبرد؛ يعنى حيات طيّبه، حيات حضرت است. بنابراين در اين معارف همه حقايق در حضرت است، حضرت مأذون به تجلّى آن ولايت و رحمتهاى الهى مىشوند، بعد رحمتها ظهور پيدا مىكنند. اين نگاه ماست به عصر ظهور يعنى ديگران شعاع وجود آن حضرت هستند، در عرض او نيستند، ما بايد نگاهمان را اصلاح كنيم. خودمان را همسنگ با ولى خدا ندانيم. البتّه اين معارفى است كه همه قلوب تحمّلش را نمىكنند، حتّى گاهى شيعيان عادى هم اين ظرفيت از تحمّل را ندارند. اشكالى هم ندارد، نبايد به آنها همه معارف را گفت؛ چون تحمّل نمىكنند و شكسته مىشوند. در روايت هم آمده است كه درجات مؤمنان را مراعات كنيد. حرفى را كه براى درجات بالاتر است به پايينتر نگوييد، تحميل بر او نكنيد كه او مىشكند و مسئوليت به عهده شما مىآيد. ولى حقيقت اين است كه محور همه تحوّلات، عصر ظهور ولى خداست، محورش ولايت الهى است كه در آنها تجلّى مىكند. تجلّى ولايت آنهاست كه بقيّه را مىگيرد. بقيّه شعاع وجود آنها هستند. پس معناى ظهور چيزى جز ظهور ولايت نيست. وقتى ولايت ولى الله در جلوههاى مختلف خودش ظهور مىكند، حيات، نور، رحمت، علم، حكمت و عدل مىآيد. همه اينها آثار ولى الله است. اين موضوع را به صورت ديگرى همه قبول دارند و هيچ موحّدى آن را انكار نمىكند. اگر بگوييم همه آنچه در عصر ظهور محقّق مىشود، نازله رحمت خداست، آيا هيچ موحّدى آن را انكار مىكند؟! انسان را شريك خدا قرار نمىدهند. ما شريك ولى خدا هم نيستيم. ارادههاى ما در طول ولايت آنهاست. اصلاحمان هم در طول ولايت آنهاست. اگر حضرت دست به اصلاح نزند، ائمه جور و ابليس احدى را رها نمىكند. فتن جبهه باطل آنقدر ظلمانى است كه مؤمن خودش را فراموش مىكند. نورى كه انسان را از اين عالم تا همه عوالم از آن ظلمت نجات مىدهد، نور ولى خداست.
بنابراين عصر ظهور، عصر تجلّى ولى خدا در همه عرصههاى حيات اجتماعى است.
پىنوشتها:
[١]. سوره ملك (٦٧)، آيه ٣٠.
[٢]. سوره جن (٧٢)، آيه ١٦.
[٣]. بحارالانوار، ج ٦١، ص ١٤٨.
[٤]. از جمله در روايتى كه از رسول اكرم (ص)، نقل شده آن حضرت خطاب به اميرمؤمنان (ع) مىفرمايد: «فإنّى خلقت أنا و أنت من طينة واحدة ففضلت منها فضلة فخلقالله منها شيعتنا ...» بحارالانوار، ج ٢٧، ص ١٥٥، ح ٢٨. در روايت ديگرى نيز امام صادق (ع) مىفرمايد: «... و خلق شيعتنا من طينتنا ...» الكافى، ج ١، ص ٣٨٩، ح ٢.
[٥]. سوره بقره (٢)، آيه ٢٥٧.
[٦]. بحارالانوار، ج ١٠٠، ص ٢٨٧.
[٧]. سوره بقره (٢)، آيه ٢٥٦.
[٨]. سوره نور (٢٤)، آيه ٤٠.
[٩]. الكافى، ج ١، ص ١٥١.
[١٠]. همان.