ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٧٦ - آمريكا آخرين اتوپياى غرب
مدينه توسعه يافته، آخرين اتوپياى جهان معاصر است. طرحى كه امپرياليسم براى ملّتهاى عقب مانده از قافله تمدّن؟! ترسيم نموده است و خود تمامى تمهيدات آن را فراهم مىآورد.
در تمامى آراى عرضه شده درباره توسعه اقتصادى از توسعه فرهنگى و توسعه انسانى به عنوان مقدّمه و زمينهساز «توسعه اقتصادى» ياد شده است. به عبارت واضحتر، زدودن آخرين باقىماندههاى فرهنگهاى ملّى، منطقهاى، مذهبى و تربيت انسانى غربى شده به وسيله نشر فرهنگ توسعهاى و فرهنگ صرفاً انسانى[١] پيشفرض رسيدن به مدينه جهانى غرب است.
پيش از اين در مقدّمه كتاب «تهاجم فرهنگى و نقش تاريخى روشنفكران»[٢] از وضعيّت كنونى ملّتهاى غيرغربى سخن به ميان آمد و گفتيم كه اينك همه مرزهاى ميان ملل از ميان برداشته شده است و در صورت و سيرت مناسبات فردى و اجتماعى ملّتهاى مختلف ساكن در اقصانقاط جهان تفاوت چشمگيرى وجود ندارد.
نظام تعليم و تربيت غربى، همه مرزها را درنورديده و طى بيش از يكصد و پنجاه سال موفّق به تربيت نسل جديدى شده كه نه تنها قادر به درك تفاوت ماهوى ميان فرهنگ و هويت خودى با فرهنگ غرب نيست بلكه، پذيرش همه اصول نظرى و عملى غربى را جزو افتخارات خود به شمار مىآورد. در واقع دستگاه تعليم و تربيت، نقشى اساسى در يكسانسازى ملل و شبيهسازى اقوام ايفا نموده است تا آنجا كه ديگر از ميان همه كلاسهاى درسى منتشر در سرتاسر جهان، مردان و زنانى يكدست و همشكل با نگاهى سطحى و دريافتى جزئى از همه امور عالم وآدم سر برمىآورند. مكمل اين نظام تربيتى، دستگاههاى ارتباط عمومىاند (اعم از راديو، تلويزيون و مطبوعات) كه به صورت برنامهاى مدوّن و شبانهروزى پس ماندههاى مبتذل باورهاى شركآلود برنامهسازان شبكههاى بينالمللى را منتشر مىسازند. بهگونهاى كه با سلب قدرت تفكّر و تأمّل در امور كلّى عالم و توانايى كشف ارتباط ميان امور جزئى از انسانها آنان را تبديل به مردمى فاقد اراده مستقل نمودهاند كه به ساز برنامهريزان پنهان امپرياليسم جهانى به رقص درمىآيند، به خواست آنان مىخندند و به فرمان آنان مىگريند.
اين گردانندگان پشت پرده، براى نيل به اهدافشان نيازمند ايجاد نظمى نوين در ساختار فرهنگى و مدنى ملّتهاى غير غربىاند و به خوبى نيز دريافتهاند كه رسوخ در نظام تعليم و تربيت اين ملّتها، بهترين و مناسبترين بستر را براى نيل به مقاصدشان فراهم مىكند و در اين ميان هدف تنها نيل به قدرت تام است و سلطه بلامنازع بر جهان، استراتژى واحد اين گردانندگان پنهان است.
سالهاست كه در سطح جهانى، سخن از نظم نوين جهانى به ميان مىآيد. نظمى كه تنها از طريق انتظام فكرى و فرهنگى ملّتها به وجود مىآيد و رسيدن به هماهنگى در اعمال و رفتارهاى همه ملل نيز در گرو ايجاد نظم واحد در فرهنگ آنهاست؛ زيرا، وجود تفاوتهايى آشكار در نظام فرهنگى منبعث از فرهنگهاى منطقهاى و مذهبى ملّتها همواره موجب بروز رفتارهايى متفاوت در سطح جهان بوده است.
نويسنده كتاب «كنترل فرهنگ» در بحث از برنامه توسعه جهان سوم كه از آن به عنوان نسخه پيچيده شده گردانندگان شوراى روابط خارجى آمريكا» و «كميسيون سه جانبه»[٣] ياد مىشود، مىنويسد:
آنچه كه در آن زمان در ميان سياستگذاران و علماى اجتماعى وابسته به جريان فكرى حاكم (شوراى روابط خارجى و كميسيون سه جانبه) درك مىشد؛ عبارت بود از: حركت تدريجى به سوى شكلى از دمكراسى