ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٣٤ - اتوپيا، سرزمين موعود و واقعيّت هاى فراموش شده
ارائه كرد. به گونهاى كه در سدههاى بعد، برخى نويسندگان در غرب معتقد بودند كه كمونيسم موجود در اتوپياى تامس مور، مبنا يا الهامبخش كمونيسم ماركس شده است؛ اتوپيايى كه متعاقباً در شوروى شكل گرفت و در نهايت، شخصى به نام فرانسيس بيكنBacon (١٥٦١- ١٦٢٦ م.) كتاب «نئوآتلانتيس» را در انگليس نگاشت.
اكنون اتوپياى افلاطون در كتاب «جمهور»، در قالب اتوپياى تامسمور، چهرهاى متفاوت به خود گرفته بود: آرمانشهر و ناكجا آبادى كه واجد فضيلتها بود؛ يك مدينه فاضله. از سوى ديگر، فرانسيس بيكن نيز آتلانتيس افلاطون را بازنويسى كرده بود؛ امّا در قالبى متفاوت. اشغال سرزمين سرخپوستان كه داراى تمدّنهايى چون ماياها، آزتكها و اينكاها در مركز و جنوب اين قاره بود، موقعيّت ويژهاى براى اروپاييان چپاولگر فراهم كرد. خبر كه به اروپا رسيد، سراسيمه به دريا زدند و خود را به اين قاره رساندند. آن سرزمين را غارت كردند و تمدنهاى ثروتمند آنجا را نابود و طلا و نقره آنها را به اروپا سرازير كردند.
جنايت و هولوكاست الدورادو براى غارت ثروت آنها در بخش جنوبى اين سرزمين، تنها يكى از وقايع اشغال قاره سرخپوستان است. به يكباره، اين سرزمين، آمريكا ناميده شد و به گونهاى تبليغ شد كه انگار تا كنون نبوده و اكنون توسط اروپايىها «كشف» شده است. هنوز در متون اروپاييان، از كشف آمريكا ياد مىشود؛ حال آنكه در آن سرزمين، طى هزاران سال تمدّنهايى پديد آمده بود. سرزمين جديد التّسخير، همان آتلانتيس گم شده خوانده شد و بنابراين اقيانوس ميان اروپا و آمريكا با قوّت هرچه تمامتر، اقيانوس «آتلانتيك» كه برگرفته از همان واژه آتلانتيس است، خوانده شد. اكنون زمان آن بود كه اتوپياى مورد نظر يعنى آرمانشهر و مدينه فاضله، در آن سرزمين جديد، پديد آيد. اروپاى غربى، به ويژه انگليس، ايرلند، اسپانيا، پرتغال، و فرانسه، سرريز جمعيت خود را به قاره جديد التّسخير راونه كردند و نيمه جنوبى آن را تحت سيطره اروپاى لاتين- «اسپانيا» و «پرتغال»- «آمريكاى لاتين كاتوليك» و نيمه شمالى را تحت سيطره اروپاى پروتستان- ايالات متّحده و كانادا- «آمريكاى پروتستان» ناميدند.
ايجاد اتوپياى آنگلوساكسنها در آتلانتيس گم شدهاى كه اكنون با كشف كريستف كلمب، آمريكا ناميده مىشد، واجد همه آمال و آرزوهاى اروپاييان بود؛ البتّه اين روند آتلانتيسگرايى، بعداً در كشف!!! قاره پنجم، توسط دريادار تاسمانى و اشغال و انتقال فرهنگ انگليسى به آنجا و سپس ناميدن آن با عناوين «استراليا» و «نيوزيلند»، استمرار يافت.
\* نسبت اتوپيا با فلسفه در دوره مدرن چگونه است؟ آيا فلسفه از اتوپياگرايى منفك شده است؟
نهخير! البتّه در دهههاى اخير، تلاش زيادى شد تا اينگونه