آسمان و جهان (ترجمه کتاب السماء و العالم بحار الأنوارجلد 14) - علامه مجلسی - الصفحة ٣٠٠ - باب دوم روباه، خرگوش، گرگ و شير
حكم ساختيد گفت: بدر آى گفت نزد حاكمان بخانه آنها روند.
خرگوش گفت: من يك دانه خرما يافتم، گفتش شيرين است بخورش، گفت روباه آن را ربود، گفت: آزاد براى خود جويد، گفت: من باو سيلى زدم گفت حقت را دريافتى، گفت: او هم بمن سيلى زد گفت: آزاديست كه انتقام خود را گرفته گفت:
ميان ما قضاوت كن گفت: قضاوت كردم، و گفتههايش همه ضرب المثل شدند.
و مانند اينست داستان عدى بن ارطاة كه در مجلس قضاوت شريح آمد و باو گفت: كجائى؟ گفت: ميان تو و ديوار گفت: از من بشنو، گفت: براى شنودن نشستم، گفت: من زنى گرفتم گفت: بخوشى و داشتن پسران گفت: خاندانش با من شرط كردند كه از خانه آنها بيرون نشوم، گفت: بشرط خود وفا كن گفت:
ميخواهم بيرون شوم، گفت بامان خدا گفت: ميان ما قضاوت كن، گفت: قضاوت كردم، گفت: بر عليه كه حكم دادى، گفت: بر عليه پسر مادرت، گفت: بگواهى چه كسى؟ گفت: بگواهى پسر خواهر خالهات (حياة الحيوان ١: ١٤ و ١٥) و گفته: شير درنده معروفى است و در زبان تازى نامهاى بسيار دارد، ابن خالويه برايش ٥٠٠ نام و صفت گرد آورده و على بن قاسم لغوى تا ١٣٠ نام بر آنها افزوده و آن شريفتر جانور وحشى است چون در مقام شاه هيبت دار آنها است براى نيرو و دليرى و سخت دلى و شهامت و بد خلقى او و از اين رو در نيرو وجهش و صولت بدو مثل زنند.
و بحمزه اسد اللَّه گفتند و گفتند از بزرگوارى شير است كه براى حمزه لقبى از نام او برگرفته شد و آن از همه درندهها بر گرسنگى شكيباتر است و بآب كمتر نياز دارد از شكار ديگرى نخورد و چون از شكار خود سير شد آن را وانهد و بدان باز نگردد، چون گرسنه شود بد رفتار گردد، و چون شكمش از خوراك پر شد ورزش كند، از آبى كه سگ بدان دم زده ننوشد، و بدندان ميگيرد و نميخورد و آب دهانش بسيار كم است و از اين رو گند دهان دارد.
هم دلير است و هم ترسو و از ترسش اينست كه از آواز خروس ميهراسد