آسمان و جهان (ترجمه کتاب السماء و العالم بحار الأنوارجلد 14) - علامه مجلسی - الصفحة ٣٠١ - باب دوم روباه، خرگوش، گرگ و شير
و مىگريزد و از زدن به طشت و از گربه، و چون آتش بيند خيره و سرگردان شود سخت ميكوبد و با درندههاى ديگر الفت ندارد چون آنها را همسر خود نداند و چون پوستش را بر پوست درندهها گذارند موى آنها بريزد، و بزن حائض نزديك نشود گر چه بسيار گرسنه باشد، بسيار عمر كند، و نشانه پيريش اين است كه دندانهايش بريزد.
و در حليه ابى نعيم است كه به من رسيده شير نخورد جز كسى را كه كار ناروائى كرده.
و محمّد بن منكدر از سفينه آزاد كرده رسول خدا صلى اللَّه عليه و اله و سلم آورده كه سوار كشتى شدم. و در دريا شكست، بتختهاى سوار شدم و مرا به بيشه اى برد كه در آن شيرى بود بمن رو آورد و من گفتم: سفينه آزاد كرده رسول خدايم كه گم شدهام و با شانهاش مرا فشار داد و راند تا براه رساند و آنگه همهمه كرد و پنداشتم سلام ميرساند و رسول خدا صلى اللَّه عليه و اله و سلم بر عتبه پسر ابى لهب نفرين كرد و گفت: «بار خدايا يكى از سگهاى خود را بر او مسلّط كن» و در زرقاء از سرزمين شام شير او را پاره كرد.
و حافظ ابو نعيم بسند خود از اسود بن هبار آورده كه ابو لهب و پسرش عتبه براى شام بار زدند و من با آنها بيرون شدم و در سراى نزديك صومعه راهبه منزل كرديم، راهب گفت: چرا اينجا منزل كرديد، اينجا درندههاى بسيارى باشند.
ابو لهب گفت: شما سن و حق مرا ميشناسيد؟ گفتيم: آرى گفت: راستش محمّد بپسرم نفرين كرده كالاى خود را بر در اين صومعه فراهم كنيد و براى پسرم روى آنها بستر اندازيد و همه در گرد او بخوابيد و چنين كرديم كالاها را روى هم انباشتيم تا بالا آمد و گردش را گرفتيم و عتبه بالاى كالاها خوابيد، شير آمد و چهره ما را بو كشيد و جهيد و او بالاى كالاها بود و سرش را كند و او گفت: شمشيرم اى سگ و چيزى ديگر نتوانست.
و در روايتى است كه شير يك ضربت بدو زد و او را زخم كرد،: گفت: مرا كشت