آسمان و جهان (ترجمه کتاب السماء و العالم بحار الأنوارجلد 14) - علامه مجلسی - الصفحة ١٨٦ - در باره مورچه
است و پاهايش چون مرجانست و معروف است به زاغ.
صاحب منطق گفته: كلاغ از پرندههاى پست است راد و آزاده نيست و مردار و خاكروبه ميخورد، و آن يا سياه تيره و سوختهوش و چون زنگى است در ميان مردم كه بدتر آفريدهاند در شكل و مزاج، و كلاغ خاكسترى از آن شناساتر است و غراب البين وصف آنست و جوهرى گفته آنست كه سياه و سفيد است.
صاحب منطق گفته: كلاغ از جانورانيست كه فرمان كشتن آنها رسيده در حلّ و در حرم كه از فاسقانند و نامش از نام ابليس باز گرفته است چون تباهى بار آورد كار ابليس است، و اين نام باز گرفته شده براى هر چه آزارش سخت است و اصل فسق برون شدن از چيزيست و در شرع برونش شدن از فرمان خداست.
جاحظ گفته: غراب البين دو نوع است: يكى خرد و معروف بپستى و ناتوانى و ديگرى در خانههاى مردم است و در جاى كوچ مردم فرود آيد و چون اين كلاغ يافت نشود جز پس از جدائى آنها از منزلشان نام غراب البين باو دادند.
مقدسى گفته: كلاغى است سياه و ناله اندوهبار مصيبت زده كند، و ميان دوستانى كه گرد هم آمده و مهربانند بنگ دهد و آژير جدائى دهد و اگر كشت زار آبادى بيند نويد ويرانى آن را دهد و عرصههايش را بررسى كند و بآنان كه در آن ساكنند آگهى دهد از ويرانى خانهها و نشيمنگاهها، و بخورنده از گلوگيرى اخطار دهد و بكوچنده از نزديكى مراحل، بنگ كند بآوازى اندوهبار چنانچه آگهى ده مجالس ترحيم.
و در سنن ابى داود و ديگرانست كه: پيغمبر صلى اللَّه عليه و اله باز داشت نمازخوان را از نك زدن كلاغ و بزمين چسبيدن درنده مقصود از نك كلاغ، سبك سجده كردنست كه در آن نماند جز باندازه نوك زدن كلاغ براى خوردن.
و دارقطنى از ابى امامه آورده كه پيغمبر صلى اللَّه عليه و اله كفشهاى خود را خواست تا بپوشد و چون يكى را پوشيد كلاغى آمد و ديگرى را برداشت و پراند و از آن مارى بدر آمد، و پيغمبر صلى اللَّه عليه و اله فرمود: هر كه بخدا و روز جزا ايمان دارد