آسمان و جهان (ترجمه کتاب السماء و العالم بحار الأنوارجلد 14) - علامه مجلسی - الصفحة ٣٠٥ - باب سوم و آهو وحشيان ديگر
٣- در حياة الحيوانست كه يحمور جانوريست وحشى دو شاخ دراز ارّه مانند دارد كه با آنها درخت را اره ميكند و چون تشنه شود و سر نهر رود و درخت بهم پيچيده جلوش باشد آنها را با دو شاخش ميبرد و گفتهاند خود يامور است و شاخهاش چون شاخهاى گاو كوهى است و در هر سال آنها را مياندازد و تو پر هستند و رنگش بسرخى زند و از گاو كوهى دوندهتر است، جوهرى گفته: يحمور خر وحشى است و روغنش در سستى حاصل در نيم تن آدمى سودمند است كه چون با روغن بلسان بكار رود سود دهد.
ابن جوزى در كتاب عرائس آورده يك دانش جو از بلادش بدر شد و شخصى را در راه ديد و چون نزديك شهر رسيد آن شخص گفتش مرا بر تو حق رفاقت است و من پرى هستم و بتو نيازى دارم، گفتش، آن چيست؟ گفت: چون بفلان جا رسيدى چند مرغ خانگى باشند كه خروسى ميان آنها است، صاحب خروس را بجو و آن را بخر و بكش اين حاجت من است گويد گفتمش اى برادر من هم نيز بتو نيازى دارم، گفت: چيست؟ گفتم: اگر شيطان خبيث باشد و دعا در او اثر نكند و در آزار ما اصرار ورزد چه درمانى دارد؟
گفت: درمانش اينست كه باندازه نيم وجب پوست گورهخر بگيرند و دو انگشت بزرگ دستهاى ديو زده را با آن سخت ببندند و از روغن سداب دشتى در سوراخ راست بينى او چهار قطره و در چپ سه قطره بچكانند كه ديو او بميرد و بدو باز نگردد.
گويد: چون بشهر رسيدم بدان جا رفتم و خروس از پيره زنى بود و خواستم بخرم نفروخت و آن را بچند برابر بهايش خريدم و چون او را خريدم از دور در برابرم مجسم شد و با اشاره گفت: سرش را ببر و سرش را بريدم و چند مرد و زن گرد مرا گرفتند و مرا ميزدند و ميگفتند اى جادوگر گفتم: من جادوگر نيستم گفتند: از آنگاه كه خروس را كشتى دختر جوانى از ماها جن زده شده و جن از او جدا نميشود و من باندازه يك وجب زه