آسمان و جهان (ترجمه کتاب السماء و العالم بحار الأنوارجلد 14) - علامه مجلسی - الصفحة ١٨٧ - در باره مورچه
كفشهايش را نپوشد تا آنها را بتكاند (حياة الحيوان ٢: ١١٩- ١٢١) از خوى هر كلاغى است كه جفت شدن با مادهاش را نهان كند و روبرو ماده را گايد و ديگر بدو باز نگردد از بيوفائى و ماده ٤- ٥ تخم نهد، و چون جوجهها از تخم درآيند آنها را دور كند چون بسيار زشتند، تن خرد، سر گنده نوك لخت و اندام ناجور دارند، و پدر و مادر از جوجهها گريزان شوند و آنها را وانهند و خدا از مگس و پشه كه در لانه آنها است خوراك بدانها دهد تا نيرو گيرند و پر درآرند و پدر و مادر بر سر آنها آيند، ماده روى تخم خوابد و نر خوراكش آرد.
و از خوى او است كه شكار نكند و اگر مردارى يابد بخورد و گر نه از گرسنگى بميرد يا خاكروبه خورد مانند پرندههاى خرد، و پر حذر است و پر نفرت، و غدّاف با جغد بجنگد و تخمش را بربايد و بخورد و از كار شگفتش اينست كه چون آدمى خواهد جوجهاش را بگيرد ماده و نر هر دو با چنگال خود سنگ برگيرند و در فضا بچرخند و بر او سنگ پرانند و ميخواهند او را جلو گيرند.
و عرب بكلاغ فال بد زند و غراب البين سياه سفيد باشد و صاحب مجالسه گفته: اين نامش براى آنست كه نوح ٧ او را روانه كرد تا از آب بررسى كند و رفت و برنگشت و از اين رويش شوم شمارند، ابن قتيبه گفته براى همين هم او را فاسق ناميدند.
گفتند: چون كلاغ دو بار بنگ كند بد باشد و اگر سه بار خوب باشد بشماره حروف و شيوه ابن عباس بود كه چون كلاغ بنگ ميكرد ميگفت: بار خدايا جز فال تو فالى نيست و جز خير تو خيرى نه، و نيست معبود حقى جز تو.
و گفتند: كلاغ باندازه نوكش زير زمين را بيند و روايت است كه قابيل برادرش هابيل را كشت و او را برد تا بو گرفت و ندانست با او چه كند و خدا دو كلاغ فرستاد و يكى ديگرى را كشت وانگه با منقارش زمين را كاويد و او را زير خاك كرد و قابيل از او پيروى كرد، و چون آدم از مكه برگشت گفت: هابيل كجا است؟