آسمان و جهان (ترجمه کتاب السماء و العالم بحار الأنوارجلد 14) - علامه مجلسی - الصفحة ٢٠٨ - در باره مارها
را بكنيم و برگيريم برادر او را نهى كرد و گفت: شايد رنجى ببرى و گنجى نبرى و نپذيرفت و تيشهاى گرفت و بكمين مار نشست تا بدر آمد و باو زد و سرش را زخمى كرد و او را نكشت و مار بدو جست و او را كشت و بسوراخش برگشت، و او برادر را بخاك سپرد و ماند تا فردا ما را با سر بسته بدر آمد و با او چيزى نبود و وى بدو گفت: بخدا من از آنچه بتو رسيد خشنود نبودم و برادرم را از آن باز داشتم و نپذيرفت، و اگر بخواهى خدا ميان ما باشد كه زيانم نزنى و زيانت نزنم و برگردى بدان كارى كه در نخست بودى.
مار گفت: نه، گفت: براى چه؟ گفت: من ميدانم دل تو بمن خوش نشود هرگز و گور برادرت را مىبينى و دل من هم بتو خوش نشود تا اين شكست سر را دارم و در مسند احمد است از ابن مسعود كه پيغمبر صلى اللَّه عليه و اله فرمود: هر كه مارى را كشد چون كسى است كه مرد بتپرستى را كشد و هر كه آن را وانهد از ترس انجامش از ما نباشد.
ابن عباس گفته: مارها مسخ شدند، چنانچه ميمونها از بنى اسرائيل مسخ شدند و طبرانى و ابن حبان هم آن را از رسول خدا آوردند، و مارها كه در خانههايند كشته نشوند تا سه بار بآنها اخطار شود براى آنكه فرمود صلى اللَّه عليه و اله در مدينه پريانى مسلمانند چون از آنها ديديد آنها را تا سه روز اخطار كنيد.
برخى آن را براى خصوص مدينه دانند و دست اينست كه براى همه شهرها است و كشته نشود تا باو اخطار شود و مسلم و مالك در آخر موطأ از ابى سائب مولاى هشام بن زهره آوردند كه بر ابى سعيد خدرى در خانهاش وارد شدم و ديدم نماز ميخواند و نشستم تا بسر آورد و زير تختش در زير اتاق جنبشى شنيدم، و نگاه كردم مارى ديدم برجستم آن را بكشم بمن اشاره كرد بنشين و نشستم چون نماز را تمام كرد با تأنى در آن خانه اشاره كرد و گفت: اين اتاق را مىبينى؟ گفتم: آرى، گفت: جوانى از ما كه تازه عروسى كرده بود در آن بود و بهمراه رسول خدا براى جنگ خندق بيرون شديم و آن جوان نيم روز از رسول خدا