آسمان و جهان (ترجمه کتاب السماء و العالم بحار الأنوارجلد 14) - علامه مجلسی - الصفحة ٣٦ - اخبار باب
كرد و نيافت؟ گفت سليمان در منزلى فرود آمد و ندانست آب چه اندازه دور است، و هدهد آبياب سليمان بود و خواست از او بپرسد و او را نيافت، گفتند اين چگونه مىشود با اينكه هدهد بدام زير خاك گرفتار مىشود، و بچهها برايش دام گسترند و او را شكار كنند؟ گفت چون قضا آيد بينائى برود.
٢٦- در كتاب عبد الملك بن حكيم كه امام ششم ٧ فرمود: يك شب داود بيدار ماند و زبور ميخواند و بعبادت خود خوشبين شد، يك قورباغه باو فرياد زد اى داود، از بيدارى يك شب خودبين شوى با اينكه من در زير اين سنگ، چهل سال است كه زبانم از ذكر خدا عزّ و جلّ باز نمانده.
٢٧- در خصال- ٢٦٠ چاپ غفارى-: بسندش از امام چهارم ٧ كه ميفرمود:
از هر چه بر بهائم نهانست چهار چيز نهان نيست، شناخت پروردگار تبارك و تعالى شناخت مرگ، شناسائى نر از ماده، شناسائى چراگاه خوب، در كافى: ٦: ٥٤٩ چاپ آخوندى: بسندش مانند آن آمده.
در فقيه- ٢، ١٨٨ چاپ آخوندى- آن را آورده و آنگه- ره- گفته خبرى كه از امام صادق (ع) روايت شده كه اگر بهائم از مرگ ميدانستند آنچه را شما دانيد هرگز فربهى از آنها نميخورديد مخالف اين خبر نيست زيرا مرگ را ميفهمند ولى نه چنانچه آدميزاده ميفهمد.
٢٨- در مجالس شيخ- ٢٦ ط ١- (حديث شماره ٢٧ را با اختلاف در ترتيب و تعبير آورده) ٢٩- در كافى- ٦: ٥٣٩ (حديث را از امام صادق با اختلاف در تعبير آورده) ٣٠- در علل- ١: ٧٠ چاپ قم-: بسندش از امام ششم ٧ كه شياطين از موريانه قدردانى كردند كه عصاى سليمان را خوردند تا افتاد و گفتند: تو ويران كن و آب و گل كه خواهى بگردن ما و موريانه در جايى نبينى جز اينكه بسا آب و گل در آنجا است ٣١- در مناقب ابن شهر آشوب- ٣: ٢٨١ كه در حديث ابى حمزه ثمالى است كه عبد اللَّه بن عمر بامام چهارم ٧ وارد شد و گفت يا ابن الحسين تو گوئى يونس بن