آسمان و جهان (ترجمه کتاب السماء و العالم بحار الأنوارجلد 14) - علامه مجلسی - الصفحة ١٦٧ - تفسير
«و چون وحى كرد به حواريون، ١١١- المائده» و بمعنى الهام در باره آدمى رسيده «و وحى كرديم به مادر موسى. ٧- القصص» و در باره جانوران ديگر خاص نحل است زجّاج گفته: روايت است كه نحل نام اين جانور شده براى اينكه خدا عسل را كه از شكمش برآيد به مردم بخشيده، و ديگرى گفته واژه نحل مذكر آيد و مؤنث و در لغت حجاز مؤنث است و خدا تعالى هم آن را مؤنث آورده، و چنين است هر جمعى كه مفردش با تاء است و بدان كه زنبور عسل دو نوع است: يكى در كوهها و بيشهها باشد و هيچ كس وارس او نباشد و دوم در خانه مردم و در زير پرورش آنان و مقصود خدا از اينكه «برگير از كوهها و درختان خانها» نوع يكم است و از اينكه فرمود «و از آنچه سقف بنديها» نوع دوم، و همانا فرمود: بعضى از كوهها و بعضى درختها. چون زنبور عسل در هر جا لانه نسازد بلكه در جايى كه او را سزد و در باره آن اختلاف دارند برخى مردم گفتند: دور نيست اين جانوران را خردى باشد و امر و نهى خدا بدانها آيد، ديگران گفتند: چنين نيست بلكه خدا طبعى بدانها داده كه چنين حالاتى دارند «پس بخور از هر ميوه».
در كتب طب ديدم كه خدا تعالى چنان اين جهان را تدبير كرده كه در هوا نم لطيفى پديد گردد در شبها و بر برگ درختان نشيند و گاهى پراكنده شود بر برگ و گل درختها و گاهى فراوان باشد كه صمغى از آن فراهم شود چون ترنجبين كه چون نمى از هوا آيد بر برگ درختان برخى زمينها فراهم گردد و محسوس است، و بخش يكم همانست كه خدا به زنبور عسل الهام كرده كه آن ريزهها را از گلها و برگ درختها برگيرد و بخورد و چون سير شود بار ديگر از آن ذرهها بدم گيرد و بلانه آورد و در آن نهد كه گويا ميخواهد پس انداز كند براى خوراك خود، و چون بسيارى از اين ذرات نمناك فراهم گردند همان عسل باشند.
و برخى مردم گويند: زنبور عسل از گلها و برگهاى خوشبو خورد و در شكمش عسل شود و آن را قى كند و گفته يكم خردمندانهتر و با بررسى جورتر است، زيرا