آسمان و جهان (ترجمه کتاب السماء و العالم بحار الأنوارجلد 14) - علامه مجلسی - الصفحة ٢٨ - اخبار باب
دنبالش بع بع ميكرد و چون ايستاد آن ميش بنگى زد و آن بره بدنبالش آمد و امام ٧ فرمود: اى عبد العزيز ميدانى آن ميش چه گفت؟ گفتم: نه، بخدا نميدانم، فرمود: گفت برس برمه زيرا خواهرت سال گذشته در اينجا پس ماند و گرگش خورد.
١٥- در اختصاص- ٥٩٥-: بسندش از امام ششم ٧ كه گرگها آمدند نزد رسول خدا صلى اللَّه عليه و اله و روزى خواستند و آن حضرت باصحابش فرمود: اگر خواهيد تا آنها سازش كنيد بچيزى كه بدانها بدهيد و آفتى باموال شما نرسانند و اگر آنها را وانهيد بر شما يورش برند و بايد مال خود نگهداريد، گفتند آنها را وانهيم با هر چه توانستند از مال ما ببرند و تا توانستيم جلو آنها را بگيريم.
١٦- و از همان- ٢٩٧-: بسندى از حمران كه امام چهارم ٧ با گروهى از يارانش نشسته بود كه ماده آهوئى نزد او آمد و دم جنبانيد و دستها بر زمين زد فرمود: ميدانيد اين ماده آهو چه ميگويد، گفتند: نه، فرمود: او پندارد كه فلان بن فلان- مردى از قريش- امروز بچه او را شكار كرده، و همانا آمده تا من از او بخواهم بچهاش را پيش او نهد تا شيرش دهد.
و آنگاه آن حضرت بيارانش فرمود: برخيزيد و همه برخاستند و نزد آن شكارچى آمدند و او بيرون شد و بامام ٧ گفت: پدر و مادرم قربانت براى چه آمدى، فرمود: بحق خودم بر تو از تو خواهش دارم بچه آهوئى كه امروز شكار كردى درآورى، آن را برآورد و نزد مادرش گذاشت و آن را شير داد و امام فرمود: فلانى از تو خواهش دارم كه بچه آهو را بما ببخشى، گفت بچشم و آن را با مادرش رها كرد، و او پوز بزمين نهاد و دم جنبانيد و ميرفت امام ٧ فرمود: ميدانيد چه گفت؟ گفتند: نه، فرمود: گفت: خدا هر غائبى را بشما برگرداند و علي بن الحسين را بيامرزد چنانچه بچهام را بمن برگرداند.
١٧- در نوادر راوندى- ١٥- بسندش از امام ششم ٧ از پدرانش : كه يك روز اسب ابى ذر غفارى بخاك غلطيد و حمحمه كرد، ابو ذر باو گفت: هم