آسمان و جهان (ترجمه کتاب السماء و العالم بحار الأنوارجلد 14) - علامه مجلسی - الصفحة ٣٠٧ - باب سوم و آهو وحشيان ديگر
ديدمش تسبيح ميكرد و ميگفت: لا اله الا اللَّه محمّد رسول اللَّه.
و طبرانى از ام سلمه آورده كه رسول خدا صلى اللَّه عليه و اله و سلم در بيابان بود و ناگاه فريادى شد يا رسول اللَّه و آن حضرت رو بر گرداند و كسى را نديد باز رو برگرداند و آهوئى بسته بود و گفت: يا رسول اللَّه بمن نزديك شو و نزديك او شد و فرمود چه كارى دارى؟ گفت: من دو نوزاد در اين كوه دارم، مرا رها كن بروم آنها را شير دهم و برگردم: فرمود: بر ميگردى؟ گفت: خدا مرا عذاب گمركچى كند اگر برنگردم، او را رها كرد رفت و دو نوزاد خود را شير داد و برگشت و آن حضرت او را در بند كرد.
و اعرابى از خواب بيدار شد و گفت: يا رسول اللَّه نيازى دارى؟ فرمود: آرى اين آهو را آزاد كنى، او را آزاد كرد و او بيرون شد و ميدويد و ميگفت: اشهد ان لا اله الا اللَّه و انك رسول اللَّه.
و در دلائل النبوه بيهقى (نزديك بهمين مضمون را آورده و در پايانش دارد كه) رسول خدا صلى اللَّه عليه و اله و سلم فرمود: اگر بهائم از مرگ ميدانستند آنچه شما ميدانيد هرگز فربهى از آنها را نمىخوريد.
و ارزقى در تعظيم شكار حرم بسندى آورده كه جمعى بذى طوى رسيدند و در آن فرود آمدند و ناگاه يكى از آهوهاى حرم بدانها نزديك شد و مردى از آنان يك پاى او را گرفت و رفيقانش گفتند: واى بر تو او را رها كن، و او ميخنديد و رهايش نكرد، و آهو خود را كشيد تا بر خود شاشيد و آنگه او را رها كرد.
و نيم روز خوابيدند و يكيشان بيدار شد و ديد مارى بزرگ بشكم آن مرد پيچيده كه آن آهو را گرفته بود، و يارانش بدو گفتند واى بر تو جنبش مكن و آن مار فرو نيامد تا او مانند آن آهو بر خود شاشيد.
سپس از مجاهد روايت آورده كه در زمان جاهليت پس از قصى بن كلاب جمعى از شام براى بازرگانى بمكه آمدند، و در ذى طوى زير سايه درختانى