آسمان و جهان (ترجمه کتاب السماء و العالم بحار الأنوارجلد 14) - علامه مجلسی - الصفحة ١٦٦ - تفسير
در راههاى پروردگارت برو، برآيد از شكم آنها نوشى چند رنگ كه در آن درمان باشد براى مردم، راستى در اين نشانهها است براى مردمى كه انديشند.
٣- النمل- ١٨- تا چون بوادى مورچگان آمدند مورچهاى گفت: آيا مورچهها بلانههاى خود درآئيد مبادا پايمال كنند شما را سليمان و لشكريانش و آنان نميفهمند ١٩ و لبخند زد از گفته او- تا خدا فرمايد- و بررسى كرد پرندهها را و گفت: مرا چه شده كه نبينم هدهد را يا اينكه از غائبانست.
تفسير
: داستان كلاغى كه استاد قابيل بود كه چگونه تن هابيل را كه كشته بودش بخاك سپارد گذشت، «وَ أَوْحى رَبُّكَ».
رازى گفته: مقصود از وحى اينست كه خدا در دل او ندازد اين كارهاى شگفتى را كه خردمندان آدمى از آن در مانند از چند راه:
١- خانههاى شش گوش با پهلوهاى برابر بىكم و بيش سازد بمنش خود و خردمندان از بشر نتوانند آنها را بسازند جز با ابزارى چون خطكش و پرگار.
٢- در هندسه ثابت است كه هر شكلى جز شش گوش ميان خانههايش رخنههاى تهى و بيهوده بمانند و رهبرى اين جانور ناتوان بدين حكمت دقيق و نهان از اعاجيب است.
٣- زنبور عسل را ملكهايست كه پيكرش از ديگران بزرگتر است و فرمانش بر همه رواست و همه كارگزار اويند و چون خسته شود بدو شش كشند و اين هم بسيار شگفت آور است.
٤- چون ملكه از لانهاش بجاى ديگر رود همه بدنبالش روند و چون خواهند بلانهاش برگردد، طبل و ابزار موسيقى زنند و بدان وسيله توانند او را بلانهاش برگردانند، و اين هم منش شگفت آورى است، و اين هوش و زيركى اين جانور جز الهام از پروردگار نيست و آن مانند وحى است و از اين رو خدا در باره او فرموده:
«و چون وحى كرد پروردگارت بزنبور عسل».
و بدان كه وحى در باره انبياء آمده چون قول خدا «و آدمى را نرسد كه خدايش با او سخن كند جز بوحى، ٥١- الشورى» و در باره اولياء هم آمده خدا فرمايد