آسمان و جهان (ترجمه کتاب السماء و العالم بحار الأنوارجلد 14) - علامه مجلسی - الصفحة ٢١٦ - در باره مارها
در تفسير قول خدا «و چون گفت موسى به جوانش تا آخر آيه ٦٠- الكهف» گفتند چون موسى تورات را خوب آموخت و هر چه در آنست دانست با خود گفت: در زمين داناترى از من نمانده و اين را بكسى نگفت، و در خواب ديد كه خدا آب را بر آب فرستاد تا هر چه ميان خاور و باختر بود غرق شد، و ديد كه بر دريا چيزيست كه بر آن يك جغد است كه مىآيد آبهائى كه زمين را غرق كرده با نوكش ميگيرد و بدريا ميريزد.
و چون موسى بيدار شد بهراس افتاد و جبرئيل آمد و گفت: اى موسى چرا تو را اندوهگين بينم؟ و خوابش را باو گفت و پاسخش داد كه تو پنداشتى همه دانش را غرقه خود كردى و در زمين داناتر از تو نيست، و خدا را بندهايست كه دانشت در دانش او چون آبيست كه جغد با نوكش بدريا ريزد، گفت اى جبرئيل كيست اين بنده خدا؟ گفت: خضر بن عاميل از فرزندان مردى پاك يعنى ابراهيم خليل ٧ گفت از كجايش بجويم؟ گفت: از پس اين دريا، گفت كه مرا بوى ره نمايد؟ گفت برخى از توشه تو.
موسى از حرص بر خوابش جانشينى براى خود در قومش معين نكرد و رفت بدنبال كارش و بجوانش يوشع گفت: آيا تو پشتيبان من هستى؟ گفت: آرى، گفت پس برو توشهاى براى ما بگير، يوشع رفت و چند گرده نان و ماهى شورى كهنه برداشت و دردريا رفتند تا به لجن و گل فرو شدند و رنج و خستگى فراوان ديدند تا بدان صخره رسيدند كه در پس درياى ارمينيه از دريا برآمده بود و بدان صخره در پاسبانان ميگفتند.
و نزد آن آمدند و موسى رفت و وضوء سازد و بجائى اندر شد و يك چشمه بهشتى در دريا يافت و از آن وضوء ساخت و برگشت و آب از ريشش ميچكيد و خوش ريش بود و كس از او خوشريشتر نبود و موسى ريش تكانيد و از آن قطرهاى بر ماهى شور افتاد، و آب بهشت بهيچ چيز مرده نرسد جز زنده شود، آن ماهى زنده شد و بدريا جست و رفت و راهش ميان دريا شكافى شد و يوشع ماهى را