آسمان و جهان (ترجمه کتاب السماء و العالم بحار الأنوارجلد 14) - علامه مجلسی - الصفحة ١١٢ - باب ششم سبب نامگذارى جانداران و آغاز آفرينش آنان
باب ششم سبب نامگذارى جانداران و آغاز آفرينش آنان
١- در علل- ١: ٢ و ٣-: بسندى تا امير المؤمنين ٧ كه در پاسخ پرسش يهودى فرمود: همانا به اسب گويند اجد براى اينكه نخست كسى كه سوار اسب شد قابيل بود روزى كه برادرش هابيل را كشت و مىسرود:
اجد اليوم و ما+ ترك الناس دما يابم امروز كه واننهد كس خون رها و از اينرو به اسب گفتند: اجد، و باستر گفته شد: عد، براى اينكه نخست كسى كه سوار استر شد آدم ٧ بود كه پسرى داشت بنام «معد» و شيفته جانوران بود، و استر آدم را ميراند و چون استر مىماند، آدم فرياد ميزد: اى معد آن را بران، و استر با نام معد انس گرفت، و مردم بجاى معدّ، گفتند: عد و همانا به الاغ خر گفتند زيرا نخست كسى كه سوارش شد حوّاء بود كه الاغى داشت و سوارش ميشد براى زيارت گور پسرش هابيل و در راه خود ميگفت «وا حرّاه» و چون اين سخن را ميگفت الاغ راه ميرفت و چون نميگفت سست ميكرد و مردم بجاى آن حرّ ميگفتند.
بيان: اجد از اجاده يعنى خوب ميگريزم چون مردم خونخواهى ميكنند يا از وجدان دريابم كه مردم خون را واننهند. يا با دال تشديد دار است يعنى بكوشم و بمعنى يكم برگردد، و بسا گفته شود «و ما» تصحيف «دما» است يعنى امروز انتقام خون را از دشمنم گرفتم، و «ترك الناس دما» گفته امام ٧ است و بنا بمعنى يكم و دوم ظاهر اينست كه كلمه اجد براى راندن اسب باشد چنانچه عدّ، عدّ، ولى مشهور اينست كه براى راندن شتر است، در قاموس گفته: عدعد براى راندن استر است، حرّ راندن شتر چنانچه براى ميش حيه گويند- پايان- گويا نخست براى راندن خر بوده و عدّ براى استر، و چون شتر نزد عرب بيشتر بوده براى آن بكار رفته.