آسمان و جهان (ترجمه کتاب السماء و العالم بحار الأنوارجلد 14) - علامه مجلسی - الصفحة ٢٩٧ - باب دوم روباه، خرگوش، گرگ و شير
و شكمش را باد كند و دست و پا بالا برد تا پندارند مرده است و چون جانورى بدو نزديك شود بر او جهد و او را شكار كند، و اين حيلهاش در سگ شكارى در نگيرد بروباه گفتند: چرا بيش از سگ ميدوى؟ گفت: من براى خود بدوم و سگ براى ديگرى.
جاحظ گفته: در پخش روزى شگفت است كه گرگ روباه را بگيرد و بخورد و روباه خارپشت را و خار پشت افعى را و افعى گنجشك را و گنجشك ملخ را و ملخ جوجه زنبور را و زنبور مگس عسل را و زنبور عسل مگس را و مگس پشه را و عنكبوت مگس را، گرگ بدنبال بچه روباه است و چون روباه بزايد برگهاى عنصل را بر در لانهاش نهد، گرگ از آنها بگريزد.
و از ابى هريره است كه پيغمبر صلى اللَّه عليه و اله و سلم مرا از سه چيز در حال نماز باز داشت نوكزدن مانند خروس و بر سر دم نشستن چون سگ و بهر سو نگريستن چون روباه (حياة الحيوان ١: ١٣٠) ٩- در اختصاص- ٣٠٠-: بسندى از محمّد بن مسلم (مضمون حديث شماره ٢ با اندكى اختلاف در تعبير آمده).
١٠- در حياة الحيوان است كه گرگ و شير در گرسنگى و شكيبائى بر آن با هم مخالفند، شير پر خور و حريص و پرجوش است و با اين حال چند روز گرسنه ماند و چيزى نخورد، و گرگ كه در بيابان تهى بسر برد و رنج بيشتر كشد چون چيزى نيابد بهمان نسيم اكتفاء كند و از آن قوت گيرد، شكمش استخوان ميان پر را هضم كند و آب كند و هسته خرما را هضم كند.
كار شگفتش اينست كه يك چشمش بخوابد و ديگرى بيدار است تا چشم خواب را بس شود و آن را باز كند و ديگرى بخوابد تا با آنكه بيدار است خود را بپايد و آن خواب آسايش كند و چون برگ پياز عنصل را بمالد بيدرنگ بميرد، و تا آنجا با گوسفند دشمن است كه اگر پوست آنها را با هم نهند پوست گوسفند بهم كشد