آسمان و جهان (ترجمه کتاب السماء و العالم بحار الأنوارجلد 14) - علامه مجلسی - الصفحة ٢٩٦ - باب دوم روباه، خرگوش، گرگ و شير
چون بار نخست كردم و آن درنده با من آمد و چون برابر آن حضرت رسيد نگريستم باحترامى كه از او كرد و در دلم استغفار كردم سپس فرمود: اى مفضل اين همانست؟
گفت: آرى خدايم قربانت كند، فرمود: اى مفضل مژده گير كه تو با ما هستى.
بيان: دست نهادن براى رفتن هراس او بوده.
٧- در مهج است از مفضل بن ربيع كه روزى رشيد مى صبحانه زد و دربانش را خواست و گفت: برو على بن موسى علوى را از زندان بر آور و در بركه شيران انداز حديث را كشانده تا گفته چون ببركه درندهها رسيدم آن حضرت را در آن در آوردم كه ٤٠ شير است و حديث را كشانده تا گفته: نزد او برگشتم و ايستاده بود نماز ميخواند و شيرها گرد او بودند تا آخر خبر طولانى كه در باب معجزههايش گذشت.
سيد رضى اللَّه عنه گفت: بسا كه اين حديث در باره امام كاظم ٧ باشد كه نزد رشيد زندانى بود ولى من آن را چنانچه بود ذكر كردم.
٨- در اختصاص- ٢٩٨-: بسندى از امام ششم ٧ كه على بن الحسين ٧ با يارانش در راه مكه بود و روباهى بدانها گذر كرد كه غذا ميخوردند و آن حضرت فرمود بدانها كه بمن پيمان خدائى ميدهيد كه جانور را نيازاريد تا او را بخوانم و نزد ما آيد و همه سوگند خوردند و آن حضرت فرمود: اى روباه بيا آمد تا برابر آن حضرت و او استخوانى نزد او افكند و آن را برد تا بخورد و فرمود: سوگند ميخوريد بخدا تا باز او را بخوانم و بيايد و سوگند خوردند و او را خواند و آمد.
يكى از آنها در چهره او روترش كرد و روباه دويد و رفت و آن حضرت فرمود:
چه كسى پناه مرا شكست، مردى از آنها فرمود: يا ابن رسول اللَّه من رو بدو ترش كردم و ندانستم و از خدا آمرزش خواهم و خاموش شد.
گويم: دميرى گفته: روباه معروف است، و پيغمبر صلى اللَّه عليه و اله و سلم فرمود بدترين جانور اين روبهانند، و از حيله او در جستن روزى اينست كه خود را بمردن زند و