آسمان و جهان (ترجمه کتاب السماء و العالم بحار الأنوارجلد 14) - علامه مجلسی - الصفحة ٣٠٢ - باب دوم روباه، خرگوش، گرگ و شير
و بيدرنگ مرد و ما شير را جستيم و نيافتيم و همانا پيغمبر شير را سگ ناميد چون شير مانند سگ براى شاشيدن پاى خود را بالا برد.
و در روايت صحيح بخاريست كه از خوره دار بگريز چون گريزت از شير.
و در حديث ديگر است كه آن حضرت صلى اللَّه عليه و اله و سلم دست خوره دارى را گرفت و گفت بنام خدا باعتماد بر خدا، توكل بر خدا و آن را با خود در كاسه در آورد.
شافعى در عيوب زن و شوهر گفته: خوره و پيسى واگير دارند، و گفته:
فرزند خوره دار كم است كه از آن سالم ماند گويم: مقصود از اينكه گفته: واگير دارند يعنى باثر بخشى خدا نه خود بخود، زيرا خدا را شيوه اينست كه سالم را در آميزش با گرفتار دردى بدان دچار سازد، و بسا با قضا و قدر همراه گردد و پندارند كه آن واگير است با اينكه فرمود صلى اللَّه عليه و اله و سلم نه واگير باشد و نه بدفالى و در اينكه فرموده كم است فرزند سالم ماند، صيدلانى گفته: يعنى گاهى رگى از پدر بفرزند جهد و خوره گيرد، و پيغمبر صلى اللَّه عليه و اله و سلم بمردى كه گفت: زنم پسرى سياه زائيده فرمود: شايد رگى در او جهيده.
و از اين راه جمع ميان اين احاديث فراهم شود و در حديث است كه فرمود صلى اللَّه عليه و اله و سلم «آفت زده بر تندرست وارد نشود» و آنچه آوردند اينست كه خوره دارى نزد آن حضرت صلى اللَّه عليه و اله و سلم آمد تا بيعت كند و دست باو نداد فرمود: دست باز دار كه من بيعت تو را پذيرفتم.
و در مسند احمد است كه پيغمبر صلى اللَّه عليه و اله و سلم فرمود: پر بخوره دار ننگريد و چون با او گفتگو كنيد يك نيزه از او دور باشيد شيخ صلاح الدين در قواعد گفته: چون مادر خوره دارد حق نگهدارى فرزندش را ندارد چه بسا فرزند از شير و آميزش با او دچار خوره شود.
و طبرانى و جز او بنقل از ابى هريره آوردند كه پيغمبر صلى اللَّه عليه و اله و سلم فرمود:
ميدانيد شير در غرش خود چه گويد: گفتند؟ خدا و رسولش داناترند، فرمود: گويد خدايا مرا به خيرمندان چيره مكن.