آسمان و جهان (ترجمه کتاب السماء و العالم بحار الأنوارجلد 14) - علامه مجلسی - الصفحة ٢٠٦ - در باره مارها
ثعبان و افعى و مار هندى، يكى را با ترياق درمان توان كرد، و ديگران بهراس كشند، نه زهر، چنانچه حكايت شده مردى زير درختى در خواب شد و مارى از درخت بر او سرازير شد و سرش را گزيد و روى پوشيده بيدار شد و سر را خاريد و نگريد و چيزى نديد و گمانى نبرد و سر نهاد و خوابيد.
و پس از مدتى كسى كه ديده بود مار سرش را گزيده، باو گفت دانستى چرا زير درخت از خواب بيدار شدى؟ گفت: نه بخدا ندانستم، گفت: مارى سرازير شد و سر تو را گزيد و چون هراسان برخاستى خود را واپس كشيد، آن مرد را هراسى گرفت كه جان داد، گفته: پندارند براى هراس زهر بجوشد و سوراخهاى تن باز شوند و زهر در آنها درآيد- پايان- قرطبى در تفسير سوره غافر: بسندى از كعب الاحبار آورده كه چون خدا تعالى عرش را آفريد با خود گفت: خدا آفريدهاى بزرگتر از من نيافريده و خدا مارى گرد آن چرخاند كه هفتاد هزار بال داشت و در هر بالى هفتاد هزار زبان و هر روز بشمار قطرههاى باران و برگهاى درختان و ريگها و خاكها و شماره روزهاى جهان و همه فرشتگان تسبيح از دهنهاى او برآمدى و بر عرش پيچيد و عرش تا نيمه آن بود- انتهى- ابو الفرج ابن جوزى از بشر بن فضل آورده كه ما بحج ميرفتيم و بر سر يكى از آبهاى تازيان گذشتيم و بما گفتند در اينجا سه خواهرند كه در زيبائى از همه برترند و پزشكى و درمان بيماران كنند، و خواستيم آنها را ديدار كنيم و با چوبى ساق پاى يكى از ياران خود را سفتيم تا خون آمد و او را برداشتيم و نزد آنها برديم و گفتيم او را مار گزيده و آيا درمانى دارد؟
خواهر خردسالتر بيرون شد و دختركى بود چون خورشيد تابان و آمد و او را وارسيد و معاينه كرد و گفت: مارگزيده نيست، گفتيم: پس چيست؟ گفت:
چوبى تنش را سائيده كه مار نرى بر آن شاشيده و دليلش اينست كه چون خورشيد