آسمان و جهان (ترجمه کتاب السماء و العالم بحار الأنوارجلد 14) - علامه مجلسی - الصفحة ٢٠٥ - در باره مارها
بريزد و چنين نيست.
و چون خوراكى نيابد بهمان نسيم هوا زنده است و زمانى طولانى با آن قوت گيرد و بنهايت گرسنگى رسد، و جز گوشت جانور زنده نخورد، و چون پير شد پيكرش ريز شود و بهمان نسيم قناعت كند و خوراك نخواهد و از وضع غريبش اينست كه آب نخواهد و بر سر آب نرود جز اينكه از مى خوددارى نكند چون بويش را شنود چون در خوى او مى دوستى است، و چون آن را بيابد بنوشد تا مست شود و بسا مستى او را بكشد.
مار نر در يك جا نماند و همان ماده بر سر تخم بماند، تا جوجهاش درآيد و بكار پردازد و او نيز بگردش رود، چشمش در سرش نميگردد و مانند ميخى بر آن استوار است چون چشم ملخ و اگر آن را بكنند باز برآيد، و همچنين نيش آن را بكنند پس از سه روز برويد، و دم او را هم ببرند باز برآيد.
و از خوى غريبش اينكه از مرد برهنه بگريزد و بآتش شاد است و بدنبال آن رود و از آن خوشش آيد و شير را بسيار دوست دارد، و چون با تازيانهاى كه آلوده بعرق اسب است زده شود بميرد، سرش ببرند و چند روز نميرد، و چون كور شود يا از زير زمين برآيد و نابينا باشد بدنبال رازيانه سبز رود و ديدهاش را بدان بمالد و بينا گردد، منزه است آنكه اندازه گرفت و رهنمائى كرد، كورى او را مقدر كرد و او را بدان چه برش اندازد رهنمائى كرده.
در زمين جانورى باندازه مار نباشد جز آنكه مار از او تواناتر است و چون تا سينه بسوراخى درآيد يا شكافى نيرومندتر مردم نتواند او را بيرون كشد و بسا تيكه شود و بدر نشود و دست و پا و ناخن ندارد كه با آن سوراخ بكند، و پشتش چنين نيرومند است براى دندهها كه دارد، زيرا ٣٠ دنده دارد، و با شكم برود و اجزاء خود را بسختى جلو كشد، مارها در طبع خود آبى هستند، در دريا بمانند پس از آنكه در خشكى بودند و بر عكس جاحظ گفته: مارها سه دستهاند: يكى را درمانى براى گزيدنش نيست چون