آسمان و جهان (ترجمه کتاب السماء و العالم بحار الأنوارجلد 14) - علامه مجلسی - الصفحة ٢٠٤ - در باره مارها
و ديگرى ناظر است كه چون چشمش بر آدمى افتد بيدرنگ بميرد.
و نوع ديگرى دارد كه چون آدمى آوازش را شنود بميرد، و در حديث خدرى آمده كه جوان انصارى بمارى نيزه زد و مرد و جوان انصارى هم بيدرنگ مرد.
و از نامهاى مار است حيّه، عين، عيم، اين، ارقم، اصله، جانّ، ثعبان، شجاع ازب، ازعر، ابتر، ناشر، افعى، افعوان براى نر و ماده، ارقش، صلّ، ارقط ذو الطفيتين و عربد.
ابن اثير گويد بمارها گويند: ابو البخترى، ابو ربيع، ابو عثمان، ابو العاصى، ابو دعور، ابو وثاب، ابو يقظان، ام طبق، ام عافيه، ام عثمان، ام الفتح، ام محبوب و بنات طبق.
و مار صمّاء بسيار بد است، صمّه مار نر است كه نام پدر دريد بن صمّه شاعر جاهلى بوده و جانورشناسان گويند: مار هزار سال بماند و هر سال پوست گذارد و سى تخم نهد بشمار دندههايش، و مورچهها گرد آيند و بيشتر تخمهاى او را تباه كنند و جز اندكى درست نماند، و چون كژدمش گزد بميرد.
و يك نوعش حريش است و بدتر همه افعى است كه در ريگستان جا دارد، و تخم مارها درازند و تيرهرنگ و سبز و سياه و با نقطه سفيد و سياه و سفيد تنها، و در برخى لكهها باشد و درخشندگى و سبب گوناگونى آن شناخته نشده و درونش چيزيست مانند چرك بهم پيوسته در يك خط دراز.
مارها جفتگيرى معلومى ندارند و همانا بيكديگر پيچ خورند و زبانشان شكاف دارد، و برخى گمان بردند دو زبان دارند، و پر خور و حريصند چون جوجهها را نجائيده ببلعند مانند شير، و كارشان اينست كه چون استخواندارى ببلعند بدرختى يا مانندش سخت به پيچند تا در درون آنها شكسته شود، و خويش اينست كه چون بگزد وارونه شود و برخى مردم پندارند براى اينست كه زهر