ده رساله محقق بزرگ فيض كاشانى - فيض كاشانى - الصفحة ٢٦٣ - بت و زنار
حق است و حق سبحانه روح همه است و از اينجا است كه گفتهاند:
«ما رأيت شيئا الا و رأيت اللّه قبله او معه» والا بت مشركان است، و حق منزه از آن است «تعالى شأنه عما يقولون» قال اللّه تعالى: «وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ يَتَّخِذُ مِنْ دُونِ اللَّهِ أَنْداداً يُحِبُّونَهُمْ كَحُبِّ اللَّهِ وَ الَّذِينَ آمَنُوا أَشَدُّ حُبًّا لِلَّهِ»[١] و قال «اتَّخَذُوا أَحْبارَهُمْ وَ رُهْبانَهُمْ أَرْباباً مِنْ دُونِ اللَّهِ»[٢] يعنى: «اطاعوهم».
و گاه اسم بت را مخصوص سازند به كامل و مرشدى كه قطب زمان است چه محبوب حقيقى باعتبار جميع اسماء و صفات در او جلوهگر آمده و به اعتبار جامعيت پرستيده شده توجّه جميع موجودات خواه به طبع و خواه به ارادت بدو است و قبله كاينات از جميع جهات اوست و زنّار عبارت است از بستن عقد
|
بت اينجا مظهر عشق است و وحدت |
بود ز نار بستن عقد خدمت |
|
|
چو كفر و دين بود قايم به هستى |
بود، توحيد عين بت پرستى |
|
|
چو اشياء هست هستى را مظاهر |
از آن جمله يكى بت باشد آخر |
|
|
نكو انديشه كن اى مرد عاقل |
كه بت از روى هستى نيست باطل |
|
|
بدان كايزد تعالى خالق اوست |
ز نيكو هر چه صادر گشت نيكوست |
|
|
وجود آنجا كه باشد محض خير |
اگر شر است در وى آن ز غير است |
|
|
مسلمان گر بدانستى كه بت چيست |
بدانستى كه دين در بت پرستى است |
|
|
و گر مشترك ز بت آگاه گشتى |
كجا در دين خود گمراه گشتى |
|
|
نديد او از بت الا خلق ظاهر |
بدين علت شد اندر شرع كافر |
|
[١] - بقره/ ١٦٥.
[٢] - توبه/ ٣١.