عرفان اسلامى تفسير مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقه - انصاريان، حسين - الصفحة ٢٢٣ - فرق خوف و خشيت
|
كاى خدا آرام جان مستهام[١] |
من كه و دوزخ چه و جنت كدام |
|
|
چيست دوزخ تا از آن ترسان شوم |
تا زبيم تف آن گريان شوم |
|
|
من خود اندر آتش استم سالها |
اندر آتش كردهام نشو و نما |
|
|
من كه عمرى شد در اين آتش خوشم |
كى زدوزخ روى درهم مىكشم |
|
اينان با توجه به عظمت الهى، هر چيزى را كوچك مىديدند و حقير و ناچيز مىدانستند، چنانچه امير مؤمنان ٧ در خطبه «متقين» در اوصاف آن عاشقان مىگويد:
عظم الخالق فى أنفسهم فصغر ما دون فى أعينهم.
خدا را در وجود خود بزرگ مىديدند و غير حضرتش براى آنان كوچك بود.
به همين خاطر دل به هيچ چيز نمىبستند و از آمدن نعمتهاى دنيا و رفتن آن خوشحال و اندوهگين نمىشدند، هر مصيبتى براى آنان، جز مصيبت فراق او، آسان بود. به خاطر دنيا با كسى نزاع نداشتند. گذشت آنان از مال دنيا بسيار بود.
گرفتار هيچيك از زشتىهاى اخلاقى نبودند؛ زيرا منبع رذايل اخلاقى آلوده بودن انسان به دنياست و چون آنان دنيا را ناچيز مىدانستند آلوده نبودند.
عشقى به جز عشق نداشتند. قبلهاى غير كوى او نمىشناختند. امر و نهى غير او را اطاعت نمىكردند. از هيچ چيز جز مقام او هراس نداشتند. به هيچ وجه گرد گناه نمىگشتند و فكر گناه هم نمىكردند. پاكترين انديشه و عمل از آنان بود.
وجودشان براى جهان و جهانيان با بركت بود و جز خير و كرامت از آن بزرگواران توقع نمىرفت. در عين اين كه آراسته به تمام خوبىها و دور از همه زشتىها بودند، خود را نيازمندترين نيازمندان و كم عملترين عاملان و مهجورترين
[١] -مستهام: آن كه از عشق به سرگردانى دچار آيد.