عرفان اسلامى تفسير مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقه - انصاريان، حسين - الصفحة ٩٦ - سيماى عارفان
در بعضى از سفرها به بزرگى برخوردم كه سيمايش به سيماى عارفان مىماند. با او همراه شده در عرض طريق بدو گفتم: «كيف الطريق إلى الله»؟ راه به سوى خدا چگونه است؟
گفت: «لو عرفت الله لعرفت الطريق». اگر او را يافته بودى راه به سوى او را نيز آگاه مىشدى.
پس گفت: اى مرد سالك! بگذار و دور كن از خود خلاف و اختلاف را.
گفتم: علما را چگونه خلاف و اختلافى خواهد بود؟ چه آنها مؤيد از جانب حقند.
گفت: چنين است كه مىگويى الا فى التجريد التوحيد.
بدو گفتم: معناى اين جمله چيست؟
گفت: «فقدان رؤية ما سواه لوجدانه». با بودن او غير را نديدن.
كه منظور از اين جمله نفى هر معبود باطل و مقيد بودن به طاعت و عبادت حق است.
بدو گفتم: «هل يكون العارف مسرورا»؟ آيا عارف را خوشحالى هست؟
جواب داد: عارف را با اتصال به خدا اندوه هست؟
گفتم: «أليس من عرف الله طال همه»؟ نه اين است كه هركس او را شناخت دچار اندوه هميشگى مىگردد؟
گفت: «من عرف زال همه». هركس او را شناخت اندوهش براى هميشه برطرف مىشود كه اهل معرفت را [لا خوف عليهم و لا هم يحزنون][١].
گفتم: «هل تغير الدنيا قلوب العارفين»؟ آيا دنيا دلهاى عارفان را تغيير و تحول مىدهد؟
[١] -بقره( ٢): ٢٦٢.