عرفان اسلامى تفسير مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقه - انصاريان، حسين - الصفحة ٧٧ - حقيقت باطن عارفان
زنده نموده و از شيطان بار نبرده و جز حق نگفته و غير حق نديده:
|
به صحرا بنگرم صحرا تو وينم |
به دريا بنگرم دريا تو وينم |
|
|
به هرجا بنگرم كوه و در و دشت |
نشان از قامت رعنا تو وينم[١] |
|
عارف: انسانى است شاگرد مكتب انبيا و همنشين با اوليا، در بندگان حضرت الله از اصفيا و به راه سير و سلوك بينا و به اجراى دستورهاى مولا توانا و زبانش به عشق و ذكر حق گويا و در جستجوى حقيقت هميشه پويا و به اسرار خزانه محبوب دانا.
عارف: انسانى است به رموز بندگى آگاه و در تمام لحظات حيات رهرو راه و روشنىبخش دل گمراه و نجات دهنده سرنگون شده در چاه و به نيمه شب مونس و همدم آه و حضرت مالك الملوك را خادم درگاه و در تمام اوقات حاضر درگاه و مبراى از آلوده شدن به حب جاه و فقط و فقط خواهنده الله.
|
خوشا آنان كه الله يارشان بى |
كه حمد وقل هوالله كارشان بى |
|
|
خوشا آنان كه دائم در نمازند |
بهشت جاودان بازارشان بى[٢] |
|
عارف: انسانى است عاشق خدا، مجاهد فى سبيل الله، آراسته به اخلاق پاكان، همراه و همراز نيكان، دور كننده از كافران و مشركان، شمع بزم شاهدان، پاك و پاكيزه از خوى ددان و طبيب درد دردمندان و دستگير مستمندان و اميد نااميدان و در راه وصال شهيدى از شاهدان.
عارف: انسانى است با دل خاشع، از همه جهت متواضع، در برابر مردم مؤمن خاضع، مال و جان را در راه خدا بايع، نكات حياتش براى درسآموزى نسبت به ديگران از بهترين وقايع، نور دل و جانش همهجا شايع، در علم و عمل و كرامت
[١] -بابا طاهر.
[٢] -بابا طاهر.