عرفان اسلامى تفسير مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقه - انصاريان، حسين - الصفحة ١٠٤ - گفتارى از عارفان
و محكم سازند خندقهاى شكيبايى و بگذارند از پلهاى نهرهاى بزرگ هواهاى نفسانى، آنگاه كه منزل كنند به سرچشمه بادبانهاى آن كشتىهاى مراد و حركت كنند در درياى بهبودى، تا وقتى كه برسند به سواحل آسايش و معدن و محل بزرگى و جلالت.
يافعى مىگويد: من نيز نثرا و نظما در اين معانى چيزى نگاشتهام كه قسمتى از آن بدين شرح است:
چون از جانب حق به عباد، امور معنوى و ترقيات روحى و عنايات و الطاف خاصه برسد، از خود آنچه غير اوست دور كنند و به طرف مقامات پيوستگى سفر كرده و با كرامت و زهد و تقوا يارى جويند، تقوايى كه گويا اجزائش به آب پاكى و يگانگى و پسنديدگى خمير شده، اسبهايشان در باغ رياضت در حركتند و پنهان مىنمايد.
توسن سركش نفس را آن چنان لجام مىزنند كه به غير صاحب خود نتواند به جايى بنگرد و آنها را به تازيانه ترس بازدارند و به اسباب آرزومندى حركت دهند و آنها را به منتهاى آرزومندى كه رسيدن به حق است، در پهنه سختى و رنج برانند، تا آنگاه كه به جاى پاكيزه با عظمتى برسند و دست يابند به مراتب عالى باز نيتهاى سپيدى و عرايس انوار در باغات خوشى و معارف اسرار.
اين راهى كه طى مىكنند پر است از لشكرهاى آرزوهاى نفسانى، ولى اينان بازدارند آن لشكرها را از هجوم به خود و بكشند نفوس آرزوها را به شمشيرهاى خلاف نفس و بزنند سواران طبع سركش را به نيزههاى ترك عادات گذشته و پاكيزه كنند به آب ديده ناپاكى گناهان خود را و بدىها و ساير برنامههاى زشت را، تا بىعيب شود عبادت آنها و نياز آنان فقط نياز به پاكيزگى جان و نماز شود، از دردهاى دوستى غلط دل آنان علاج شود، درختهاى بدى طبع را به آتش اندوه