عرفان اسلامى تفسير مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقه - انصاريان، حسين - الصفحة ١٤٦ - علل ترس از مرگ
مگر انبيا و اوليا و ائمه : بزرگ مشتاق رسيدن به لقاى حق نبودند؟
مگر نشنيدى گفتهاند: هركس مرد تمام شد؟
راهرو راه دوست نه اين كه مرگ را علت نقصان نمىداند، بلكه آن را علت كمال دانسته و عاشق رسيدن به آن است.
براى پاكان و نيكان، صالحان و عاشقان رسيدن مرگ نوبت خروج از دار ظلمت و جدايى از شرور و ورود به عالم نور و پيوستن به نتيجه نيكىها و درستىهاست.
هنگام مرگ وقت قرار گرفتن در ارواح طيبه و پيوند خوردن با عقول قدسيه و نفوس طاهره است.
كدام عاقل اين زندگى چند روزه را در برابر آن حيات عالى معامله مىكند، كدام خردمند اين چند روزه پر از درد و رنج، آغشته به آسيب و مشقت، داراى نقصان و عيب را با آن حيات جاودانى و كمال انسانى عوض مىكند؟!
چه رنجها كه بايد در اين ظلمت خانه كشيد، تا نور لطف حق را در همه برنامههاى حيات حفظ كرد، چه دردها بايد تحمل كرد تا ضربه خطرات شخصيت انسان را نابود نكند، چه مواظبتها بايد داشت، تا آدمى از خط بندگى حق به ميدان بردگى شيطان نيفتد؟ و همه اين بلاها با رسيدن مرگ تمام شده و با پايان گرفتن اين سير و سلوك با همه زحمت و رنجى كه داشت، انسان به الله مىرسد و در حقيقت بايد گفت: مرگ نقطه وصل و زمان به پايان رسيدن فراق است.
هان اى عزيزم! از خواب غفلت برخيز و از مستى طبيعت به درآى و به تقويت شوق خود نسبت به واقعيتها كه در ذاتت مايه دارد اقدام كن، تا عاشق عالم حقيقى و مقر اصلى گردى.
از اين پوست بىارزش هيولايى بدرآى و روان پر از زشت را از غبار كدورتهاى مادى بشوى و نفس خدايىات را از آلودگىهاى خاك و غرور دنيايى پاك كن.
اين قفس خاك تن را بشكن و با بال همت به سوى عالم رحمت به حركت آى،