عرفان اسلامى تفسير مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقه - انصاريان، حسين - الصفحة ١٤٥ - علل ترس از مرگ
|
از درد مناليد كه مردان ره دوست |
با درد بسازند و نخواهند دوا را[١] |
|
سوم: وحشت از اين كه مرگ سبب نقصان و علت بطلان خط حركت به سوى كمال است.
اينگونه ترس هم ناشى از جهل به حقيقت موت و واقعيت وجودى انسان است، كسى كه به شناخت حقيقت موت و شناخت واقعيت انسان، آراسته شده، مىداند كه مرگ متمم انسان و مكمل آثار مثبت اوست، تا جايى كه عدهاى از عاشقان دوست، در تعريف انسان موت را جزو حد منطقى انسان گرفته و گفتهاند:
«الانسان حى ناطق مائت»[٢] و حد شىء از علل كمال انسان است نه نقص و پستى، مگر در زيارت سرور آزادگان و سالار شهيدان نمىخوانيد:
أشهد أنك قد أقمت الصلاة وآتيت الزكاة وأمرت بالمعروف ونهيت عن المنكر وأطعت الله حتى أتاك اليقين[٣].
گواهى مىدهم كه تو بپاداشتى نماز را و زكات دادى و امر به معروف كردى و نهى از منكر نمودى و خدا را اطاعت كردى تااين كه مرگ تو را در رسيد.
مگر نداى عاشقانه امام عارفان را از زاويه محراب عبادت، به هنگام فرا رسيدن مرگ نشنيدى كه با تمام شوق گفت:
فزت ورب الكعبة[٤]
. مگر نمىدانى حضرت علىاكبر در برابر شنيدن خبر شهادتش از پدر مهربانش عرضه داشت: ما را باكى از موت نيست[٥]؟
[١] -وحدت.
[٢] -انسان حيات و نطق و مرگ دارد، جامع السعادات: ١/ ١٩٧.
[٣] -بحار الأنوار: ٩٨/ ٣٥٩، باب ٣١؛ مفاتيح الجنان: ٨٠٥؛ مصباح الكفعمى: ٥٠١، دعاى عرفه.
[٤] -قسم به خداى كعبه! رستگار شدم، بحار الأنوار: ٤١/ ٢، باب ٩٩، حديث ٤؛ اعلام الورى: ٨٦، باب ٤.
[٥]-« لانبالى بالموت» بحار الأنوار: ٤٤/ ٣٦٧، باب ٣٧؛ اللهوف: ٧٠.