عرفان اسلامى تفسير مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقه - انصاريان، حسين - الصفحة ٢١٠ - دورى از طاغوت به خاطر ترس از خدا
مكن. هشيار باش كه هيچ وقت در دلت نسبت به رعايا فريب نباشد كه پيامبر ٦ گفته است: آن كه بامداد با نيت فريب نسبت به مردم برخيزد بوى خوش باغ بهشت به او نرسد. هارون گريان شد و سپس گفت: آيا تو به كسى بدهكارى؟ پاسخ داد:
آرى، دين من نزد پروردگار است كه هنوز به حساب درنيامده است، واى بر من اگر او حساب كند، واى بر من اگر نتوانم پاسخ گويم. باز گفت: دين خود را در عبادت مىدانم. باز گفت: راستى كه پروردگار چنين امرى به من نكرده است؛ بلكه، بل امر كرده كه وعدههاى او را باور كنم و از اراده او اطاعت. و پروردگار گفته است: من جن و انس را خلق نكردهام مگر آن كه از من اطاعت كنند و من از آنها قوت و خوراك نمىخواهم. به راستى خداوند است كه روزى مىدهد و صاحب نيرو و قدرت است.
هارون به او گفت: اين هزار دينار را صرف عيال و اولاد كن و با خيالى آسوده به عبادت پروردگار مشغول باش. فضيل گفت: من راه رستگارى به تو نماياندم، تو اينها را به من مىدهى؟!
آنگاه خاموش شد و ديگر سخنى نگفت. از نزد او بيرون آمديم، هارون به من گفت: از اين پس اگر تو كسى را به من مىنمايى، مردى همانند اين باشد.
حكايت كنند: زنى از زنان فضيل نزد وى رفت و گفت: مىبينى كه ما چه تنگدستيم، اگر اين پول را مىگرفتى مىتوانستيم كار خود را سروسامان دهيم!
فضيل در پاسخ گفت: من و شما همانند مردمى هستيم كه شترى داشتند و از كار او نان به دست مىآوردند، هنگامى كه شتر پير شد او را كشتند و گوشتش را خوردند، اى عيال! از گرسنگى بمير اما فضيل را نكش.
همين كه اين خبر به هارون رسيد، گفت: نزد او برويم شايد پولها را بپذيرد.
فضل بن ربيع مىگويد: ما رفتيم، همين كه فضيل ما را شناخت، بيرون آمد و به