عرفان اسلامى تفسير مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقه - انصاريان، حسين - الصفحة ٢٩٥ - اقسام عشق
عشق طبيعى از لطافت عناصر اربعه است كه از يك سو تحريك كننده نفس ناطقه و از سوى ديگر نفس اماره است و هم چنين تحت تأثير نفس كل و نيز نفس فريبنده است. اگر عقليات و روحانيات غلبه كنند محمود است وگرنه كه كشش و ميل طبع جسمانى است و در نظر عشاق مذموم است و چون عقل و علم در آن راه ندارد نتيجهاى جز آتش و دوزخ ندارد. اينجا بدين آتش بسوزند كه شهوت حيوانى است و آنجا بدان آتش بسوزند كه آتش جسمانى است.
عشق روحانى آن است كه آن خواص الناس را باشد. جواهر صورت و معانيشان صفاى روح مقدس يافته و تهذيب از جهان عقل ديده، صورتشان همرنگ دل باشد، هرچه از مستحسنات ببينند در عشق آن به غايت استغراق برسند، مادام كه به آتش مجاهدت خبث طبع انسانى محترق شده باشد و آتش شهوات از صرصر[١] انفاس خمود[٢] يافته باشد، اين عشق به عشق اهل معرفت پيوندد، چون نردبان پايه ملكوت باشد، لاجرم مستحسن باشد نزد مذهب اهل عشق.
اما عشق عقلى از سير عقل كل در جوار نفس ناطقه در عالم ملكوت پديد آيد از لوايح مشاهده جبروت، اين بدايت عشق الهى است، اما عشق الهى ذروه علياست در حد قصوى است و آن را بدايات است، انبساط و نهايات جز از مشاهده جلالى و جمالى برنخيزد!
تذكر اين نكته نيز ضرورى است كه انسان به انواع محبتها آراسته است. و اين محبتها ناشى از فطرت و طبيعت و حقيقت انسانى است و مدار زندگى انسان بر آنها استوار است. مانند محبت به خود، به پدر و مادر، به اقوام، به فرزندان، به دوستان، به خانه، به كسب و كار و به دنيا. بايد توجه داشت كه قرآن مجيد
[١] -صرصر الشىء: آن چيز را هم جمع كرد و كنارههاى پراكنده آن را گرد آورد.
[٢] -خمود: جايى كه آتش را در آن زير خاك مىكنند تا خاموش شود.