عرفان اسلامى تفسير مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقه - انصاريان، حسين - الصفحة ٤٢ - حمد و سپاس الهى
[إن تعدوا نعمت الله لا تحصوها][١].
قادرى كه خرد خردهدان و عقل دوربين در تماشاى گلستان صنايع و بوستان بدايع او حيران [و ما قدروا الله حق قدره][٢].
خداوندى كه جميع موجودات به زبان بىزبانى اداى ثناى بىمنتهاى او نمودهاند و به قدم عجز و ناتوانى سپاس بىقياس او پيمودهاند.
عندليبان روضه ايجاد از هر غنچه كتابى خوانند و هر ورقى از اشجار امكان را بابى دانند.
اطفال چمن ممكنات همگى در تسبيح و تحميد و نو رسيدگان گلشن مكونات جملگى در تحليل و تمجيد. اگر سرو است در هوايش پا در گل افتاده و اگر چنار است كف تضرع گشاده و اگر صنوبر است به بندگيش قد كشيده و اگر بيد است واله و مجنونش گرديد و اگر ارغوان است زعشقش غرقه در خون و اگر تاك است به دارش سرنگون و اگر شمشاد است به خدمتش در قيام و اگر نخل است از ذكرش شيرين كام و اگر بنفشه است از غمش سوگوار و اگر لاله است زوردش داغدار و اگر سنبل است پريشانيش از اوست، اگر گل سورى است از مهرش سرخ روست، اگر خاراست از گلزار آن نگار است و اگر نرگس است بيمار آن دلدار است، اگر سوسن است حمد او گويد و اگر سمن است راه تسبيح او جويد[٣] [و إن من شيء إلا يسبح بحمده ولكن لاتفقهون تسبيحهم][٤].
|
روز آن است كه ما خويش بر آن يار زنيم |
نظرى سير بر آن روى چو گلنار زنيم |
|
|
مشترىوار سر زلف مه خود گيريم |
فتنه و غلغله اندر همه بازار زنيم |
|
[١] -ابراهيم( ١٤): ٣٤.
[٢] -انعام( ٦): ٩١.
[٣] -رياض السياحه: ٢.
[٤] -اسراء( ١٧): ٤٤.