عرفان اسلامى تفسير مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقه - انصاريان، حسين - الصفحة ١٦٣ - ٢ - خوف از سوء عاقبت
روبروست: دشمنان باطنى، دشمنان ظاهرى، باطنى همانند هواى نفس و توابع آن از قبيل ريا، نفاق، كبر، نخوت، غرور، حسد، بخل و ... ظاهرى مانند ابليس، انواع شياطين انسى، دوستان آدمنما، قدرتهاى استبدادى، نيروهاى استعمارى كه همه اين دشمنان مىكوشند انسان را از صراط الهى منحرف كرده و به وادى ضلالت و بىخبرى بكشند.
بدون شك انسان نمىتواند به سادگى از بند اين دشمنان برهد، بلكه نياز مبرم به شناخت آنان و مبارزهاى سرسخت عليه آنان دارد.
اولياى خدا با توجه به وجود اين خطرات، هميشه از عاقبت خود نگران بودند و نسبت به پايان كار خويش كه آيا عاقبت پيروزى با آنان است، يا با دشمنان ظاهرى و باطنى، در وحشت بسر مىبردند و همين ترس و وحشت ارزنده بود كه به آنان حال مراقبت و مواظبت بخشيده و ايشان را به شناخت دشمنان و مبارزه با آنان وادار مىكرد و از آنها انسانهايى آگاه و بينا و فعال و مجاهد مىساخت.
نبى اسلام ٦ در اين زمينه چقدر زيبا مىفرمايد:
لا يزال المؤمن خائفا من سوء العاقبة لا يتيقن الوصول إلى رضوان الله حتى يكون وقت نزع روحه وظهور الملك الموت له[١].
به طور دائم مؤمن نسبت به سوء عاقبت خود در وحشت و نگرانى است، او تا هنگام جان دادن و روبرو شدن با ملك الموت، اطمينانى به وصال به رضوان الله ندارد، وقتى شر همه دشمنان و غارتگران ايمان و عمل صالح و حالات عالى روحى را پشتسر گذاشت و با كمال سلامت به مقام لقاى حق رسيد به نجات خود مطمئن مىگردد.
[١] -سفينة البحار: ٢/ ٢٠٩.