عرفان اسلامى تفسير مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقه - انصاريان، حسين - الصفحة ٢٨٥ - قوه هاضمه
نمىتواند خالى از عشق به او بماند. چگونه انسان پس از يافتن حقيقت و اين كه هر خيرى از او و تأمين كنندهاش اوست، مىتواند خالى از عشق او بماند؟
آرى، معرفت عارفان كه در رأس آنان انبيا و امامان : بودند، تمام موجوديت آنان را نسبت به حضرتش تبديل به عشق كرده بود و حرارت اين عشق آنان را به كاملترين عبادت و قبول هر نوع رنج و مصيبت واداشته است.
|
هركه كند روى طلب سوى او |
قبله ذرات شود كوى او |
|
|
عشق كه بازار بتان جاى اوست |
سلسله بر سلسله سوداى اوست |
|
|
گرمى عشاق خرابات عشق |
آتش دلهاى كباب است عشق |
|
|
عشق نه وسواس بود نى غرض |
عشق نه جوهر بود و نى عرض |
|
|
گفت به مجنون صنمى در دمشق |
كى شده مستغرق درياى عشق |
|
|
عشق چه و مرتبه عشق چيست |
عاشق و معشوق در اين پرده كيست |
|
|
عاشق يك رنگ حقيقتشناس |
گفت كه اى محو اميد و هراس |
|
|
نيست در اين پرده به جز عشق كس |
اول و آخر همه عشق است و بس |
|
|
عاشق و معشوق زيك مصدرند |
شاهد عينيت يكديگرند |
|
|
عشق مجازى به حقيقت قوى است |
جذبه صورت كشش معنوى است |
|
معرفت، حقيقتى است كه در قرآن مجيد و روايات اسلامى تحت عنوان علم، فقه، عرفان، بصيرت از آن ياد شده است. آيين الهى قدر هركس را در دنيا و آخرت برابر با معرفت او به حقايق مىداند.
از امام حسين ٧ روايت شده است كه فرمود:
سمعت جدى رسول الله يقول: المعروف بقدر المعرفة[١].
[١] -بحار الأنوار: ٤٤/ ١٩٦، باب ٢٦ مكارم اخلاقه.